سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

Your trace+14

ادامه

دو هفته گذشت. جونگ‌کوک هر روز می‌اومد، پرونده‌ها رو می‌خوند، یادداشت برمی‌داشت، بی‌صدا کار می‌کرد.

ولی پچ‌پچ‌ها تموم نشده بود.

تو راهرو، پشت سرش: "این همون دزدی نیست؟"
تو آبدارخونه: "تهیونگ از کجا آورده اینو؟"
تو کپی‌خونه: "فکر می‌کنه با یه دزد، کارآگاه شده."

جونگ‌کوک می‌شنید. لبخند می‌زد. رد می‌شد. هیچی به تهیونگ نمی‌گفت.

تهیونگ یه بار پرسید: "کسی چیزی گفته؟"

جونگ‌کوک شونه بالا انداخت. "نه. همه مهربونن."

تهیونگ نگاهش کرد، ولی حرفی نزد.

یه روز بعدازظهر. جونگ‌کوک تو کپی‌خونه بود، پشتش به در. سه تا افسر اومدن تو. یکیشون، یه مرد چهل‌ساله، «کیم سانگ‌هون»، تکیه داد به میز.

"جونگ‌کوک، درسته؟"

جونگ‌کوک برگشت. "بله."

سانگ‌هون خندید. "شنیدم قبلاً دزدی می‌کردی. الان اومدی اینجا چی؟ دنبال کیفت می‌گردی؟"

دو نفر دیگه خندیدن.

جونگ‌کوک ساکت موند. کاغذها رو تو دستش گرفت.

سانگ‌هون جلوتر اومد. "یا شاید... تهیونگ رو گیر آوردی؟ فکر کردی با خوابیدن باهاش، اینجا جا می‌گیری؟"

جونگ‌کوک خشک شد. کاغذها از دستش افتاد.

سانگ‌هون ادامه داد: "دزد همیشه دزده. تو فقط... یه اشتباه موقتی‌."

جونگ‌کوک سرش رو انداخت پایین. دستاش می‌لرزید.

"ببخشید..." آروم گفت. "من... کارم رو بکنم."

سانگ‌هون خندید، با دوستاش رفت بیرون.

جونگ‌کوک تکیه داد به دیوار. نفس عمیق. چشماش خیس شد، ولی نگه داشت.

بعدازظهر، تهیونگ تو دفتر نبود. جونگ‌کوک پرونده‌ها رو گذاشت رو میز، کیفش رو برداشت.

تهیونگ که برگشت، دفتر خالی بود. فقط یه یادداشت:

"امروز زود رفتم. سرم درد می‌کنه."

تهیونگ نگاهش کرد. یه چیز درست نبود.

دست نویس:پیشی
+پارت بعدی اخرین پارته+