سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

YOU⁴¹

ادامه
لونا : وایی.. اینو چیکار کنم؟
دایون : هی نگران نباش... اون نمیگه دهنش قرصه
لونا: چانگبین رو نمیگم که... الان جلسه رو میگم...
دایون : خدا یاااااااااااا پاشو برو زود باش...
دایون رفت که کار های خودش رو بکنه. و لونا رفت به سوی اتاق جلسه...
لونا در زد و وارد شد.... همه ی اعضا بلند شدن و سلام دادن.. جو سنگینی برای لونا بود....
لونا روی صندلی نشست : خب بفرمایی جلسه رو شروع میکنیم... اول از برنامه هامون ...
لونا تمام مراحل کارشونو تا یک سال آینده توضیح داد...
در طول زمان جلسه.... لونا و هیونجین بار ها چشم تو چشم شدن و هر دوتاشون لپاشون سرخ میشد و خجالت میکشیدن... و بقیه اعضا میدونستن اینا هنوز همه دوست دارن اما نمیتونستن ثابت کنن...

لونا : خب تموم شد(از روی صندلی بلند شد)امیدوارم موفق شید.. خدانگهدار...
همه اعضا بلند شدن و خدافظی کردن غیر از هیونجین
هیونجین: لونا...
لونا قبل از اینکه هیونجین حرفشو بزنه درو بست و رفت توی دفترش و همه اتفاقات رو از ذهنش خارج کرد... در همان لحظه تلفونش زنگ خورد...

از دید هیونجین
لونا تا درو بست هیونجین روی صندلی ولو شد و آه بلندی سر داد...
هان : واقعا تابلوئه که هنوز همو دوست دارید....
فیلیکس : آه حیف که نمیتونی جلو پدرت وایسی
جونگین : چانگبین توی طول جلسه خیلی ساکن بودی... چیزی شده؟؟؟
چانگبین: نه بابا خوبم....
بنگ چان: دیگه میشناسیمت... بگو چی شده
چانگبین یک دفعه بلند شد : گفتم که هیچی... پاشید بریم تا کی میخواید اینجا بشینید
در رو باز کرد و رفت..
سونگمین : این قطعا به چیزیشه
لینو : موافقم