«از بارش بی موقع باران چه بگویم؟ از بام ترک خوره ویران چی بگویم؟ نم نم زده تیشه به رگ های خیابان، از دیده غمناک درختان چه بگویم؟ حیرانم و آواره هر کوچه و برزن..... رفتی و من از این دل حیران چه بگویم؟ پاییز دلم گشته هم آوای زمستان.... پژمرده تن از شاخهٔ عریان چه بگویم؟...»
بهار در هر حالی حتی مرگ اینجا است و آماده تا در سختی هاتون کنار تون باشه...