رز: پس فردا روز بزرگی هست دیگه کار رو تموم میکنیم اگه از این راه کسی میترسه زود بگه وگرنه بویی از خیانت یا جاسوس بون یا ترسو بودن حس کنم کله تون رو خودم با دستای کتم میبرم فهمیدید؟
همه: بله هیچکس قرار نیست عقب نشینی کنه رئیس دوم خوش اومدید
رز: مرسی حالا برین اماده بشین همگی
همه: چشم
بعد اینکه همه رفتین زخم رز یهویی در زیادی گرفت
الکس: بشین حالت خوبه؟(نگران بود و از ی طرف خوشحال ولی میترسید)
نظر نویسنده: ( درست میگن که هر چه قدر ادم قوی باشه از زنش مثل سگ میترسه)
رز: گفتم به تو ربطی نداره(بیحال بود ولی لجباز)
الکس: ببخشید
رز: من جلوی کار هاتک میگیرم هون حداقل ادم میاد ی میبینه میدونی چقدر فکر کردم که منو ول کردی هان
الکس بغلش کرد
الکس: هیچوقت ولت نمیکنم ببخشید خیلی ببخشید (اشک شوق)
رز: زخمم
الکس: اوپس
رز: بریم خونه پس فردا روز بزرگی هست
الکس: بریم باید استراحت کنی
وقتی رسیدن خونه الکس رز رو پرنسسی بغل کرده بود و گذاشت رو تختش
الکس: باید ی چیزی بهت بگم
رز: چیه
الکس: دوستت دارم دوست دخترم میشی
رز: نمیشم
الکس میخواست گریه کنه
الکس: چرا؟
رز: چونکه میخوام زنت بشم خیلی وقته دوستت دارم نمیخوام چند سالم دوست دخترت بشم
الکس: واقعا(خیلی ذوق کرد)
الکس بدونه به توجه به زخم رز رز رو برداشت و چرخوند و حلقه ای به دستش انداخت
رز: باشه باشه( خیلی خوشحال بور)
رز : وایی کی خریدی این انگشتر رو
الکس: خیلی وقته الکس وقتی همه چیز تموم شد هویتت رو فاش میکنیم و توی کنسرت جدیدمون ازدواج میکنیم
رز: باشه
رز و الکس همو بوسیدن الکس وقتی لباشون کاملا به هم چسبیده بود زبونش رو توی دهن رز میکرد بعد ۳۴ دقیقه رز زخمش درد کرد و نفس کم اورد
رز: زخمم خیلی درد میکنه
الکس: بخواب زن خوشگلم
رز: چشم شوهری
نظرنویسنده:(چندشششششش) (الکس: چیه حسودی میکنی؟)نویسنده:(نه به نمیکنم من سلیقه ام مثل رز احمق نیست) (الکس : هویی)
فلش بک: ی روز گذشت رز و الکس اماده شدن
رز: منتظر این روز بودم دیگه تمومه
الکس: بالاخره روح مامان بابامون به ارامش میرسه
*رسیدن به جشن*
لوکا: این وارث گروه یورد هست قراره مامانش و و بچه ی قشنگم رو خوشبخت کنم لطفا لذت ببرین
آلیس: ممنون شوهرم
رز دست زدنی وارد جشن شده الکس و رز با هر قدمشون به اینده ی جدیدشون قدم میذاشتن
لوکا:تو تو مگه نمردی
رز: مگه باید میمردم