سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
رها شم…

تو هفت آسمون؟

نه، راستش

حس می‌کنم بیشتر شبیه سقوطه

تا رهایی.

یه سقوط بی‌پایان

تو خلأیی که حتی نور هم

حوصله‌ی رسیدن بهش رو نداره.

اون‌قدر تاریک

که انگار دنیا یادش رفته

من هنوز اینجام.

گاهی فکر می‌کنم

آدم وقتی زیادی می‌سوزه

دیگه چیزی ازش نمی‌مونه جز دود.

و دود…

سرنوشتش اینه که گم شه بالا،

نه اینکه پیدا شه.

می‌خوام رها شم

نه برای نجات،

برای اینکه

این دردِ قدیمی

این خستگیِ بی‌صدا

این قلبی که هی می‌لرزه

بالاخره یه جایی

از تکاپو بیفته.

تو هفت آسمون

نه فرشته‌ای منتظر منه

نه نوری،

نه آغوشی.

فقط یه آسمون سرد

که هیچ‌کس نمی‌پرسه

چرا انقدر دیر رسیدی.

می‌خوام برم

اون‌قدر دور

که حتی اسمم

از حافظه‌ی دنیا پاک شه،

اون‌قدر دور

که حتی سایه‌م

ندونه کجا باید دنبالم بیاد.

اگر جایی آن بالا

فریادی از من موند

احتمالاً

صدای ترک خوردن کسیه

که دیگر

توانِ برگشتن نداشت.