تو همون حس عجیبی که نمیشه رد شد ازت حک شدی توی وجودم نه توی قلبم فقط مگه میشه ماه از شب مگه میشه موج از دریا بمونه دور و نمیشه بمونم بی تو تنها
من مثه یه دوره گردم که میخوام دورت بگردم هر جایی برم دوباره سمت قبلهم برمیگردم رفتی و از دوریت برام چیزی نمونده غیر از سردرد حتی با این قرصای رنگی نمیشم خلاص از این درد
نمیخوام بی تو یه لحظه نفس توی سینه بمونم تو همون آهنگی که قلبم میخواد تا ابد بخونه بعد تو هیچکسی دیگه به چشمام اصلن نمیاد دل تنها و مریضم جز چشمات هیچی نمیخاد
من مثه یه دوره گردم که میخوام دورت بگردم هر جایی برم دوباره سمت قبلهم برمیگردم رفتی و از دوریت برام چیزی نمونده غیر از سردرد حتی با این قرصای رنگی نمیشم خلاص از این درد