امشب باد باز دیوانه گشته آواز از دیوان غصه سر داده باران می آید اما این بار هم بی تو می آید پنجره ها پلک باز کردن و شیشه های خجالتی خانه ها باز می گریند اتاق تاریک است اتاق ساکت است حتی عکس های تو حتی آخرین نگاهت و من با برگ های دفتری سفید باید به آغاز سفر کنم و این آغاز من است دلنوشت تورج توجی