· فلیکس...فلیکس...صدامو میشنوی؟
فلیکس با ناباوری به مامان و باباش و سونگمین نگاه کرد ببینه اونا هم چیزی که هیونگش پشت تلفن گفته رو شنیدن یا توهم زده
· حالت خوبه؟
· خوبه... صحیح و سالم مسافرها رو رسونده به- نزدیکترین مقصد به ژاپن و داره برمیگرده. حاضر شو. دارم میام دنبالات. تا ما برگردیم فرودگاه هیونم رسیده. زود باش بپوش. من ده دقیقه دیگه میرسم
فلیکس به صفحه شکسته گوشیش نگاه کرد و بعد به چشمهای مامان و باباش که احتمال میداد تا الان فهمیدن پسر کوچکشون چقدر خاطر کاپیتان هوانگ رو میخواد. بعد به سمت کمدش هجوم برد تا فقط اولین چیزی که دید رو بپوشه و به سمت کوچه پر بکشه. هیونجین سالم بود. زنده بود. داشت میومد پیشش. فلیکس روی پا بند نبود تا معلم بوسهاش رو ببینه.
پایان امیدوارم لذت برده باشید