سرانجام آنها میآیند نام تو فراخوانده شده در پی اعصار برای مطالبه خون و نجات باقیمانده ها اینبار استثنائاً ما ذات شکنندهی اشیاء در پشت این پنجره ها را دیده ایم جایی که هیچ چیز زندگی نمیکند و هیچ چیز پایان نمییابد و آنچه به ناامید انگیزه میدهد را در بین دیوارهای رنگ و رو رفته و بستهشان دیده ایم روز فرا رسیده تو جبرگرایی روز فرا رسیده تو جبرگرایی تو بر روی خاکی راه میروی که رویای خون میبیند چگونه با خستگی مبارزه کنیم؟ در اندوه پیشاتاریخی؟ وقتی همه از پیش مقدر شده چرخه هرگز پایان نمیپذیرد آنچه روزگاری گستره بیپایانی از خیال و امکان بود اکنون به ویرانی کشیده شده بار دیگر به تباهی سپرده شده تو دستانت را در خون میشوری وقت را تباه میکنی ما از ابدیت قرض میگیریم آیا این یک بهانه بیمایه دیگر است؟ روز فرا رسیده تو جبرگرایی روز فرا رسیده تو جبرگرایی تو بر روی خاکی راه میروی که رویای خون میبیند تو جبرگرایی اگر چیزی تغییر نکند پس هیچ چیز پایان نمییابد افکارت گسیخته اند استدلالت کاستی دارد دفاع فقط یک نمایش است و دروغ تمام آن چیزی است که داری تو جبرگرایی تو جبرگرایی چقدر آسان میتوانیم ببینیم؟ شکست را در پشت استدلالت آن لبخند جبرگرایانه روز فرا رسیده تو جبرگرایی روز فرا رسیده تو جبرگرایی تو بر روی خاکی راه میروی که رویای خون میبیند روز فرا رسیده روز فرا رسیده تو بر زمینی گام میزنی که فریاد قتل سر میدهد