سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P14⁵

ادامه

هیونجین چیزی نگفت. اجازه داد مینهو تا میتونه خودش رو خالی کنه.
برای تو شاید مهم نباشه اما رابطه با یه بزرگسال توی سن-
حساس فلیکس ممکنه آینده اش رو نابود کنه. فقط کافی توی مدرسه اش بپیچه، کسی شما رو با هم ببینه و اونوقت فلیکس از یه بچه عادی تبدیل به پسری میشه که همه جامعه ازش ناامید شده. اون زود وابسته میشه. زود محو یه چیزی میشه. احتمالا همونطوری که محو ویالونش شد و بعد ولش کرد، به تو هم دل بسته. اما بچه است. نمی فهمه این سن قرار گذاشتن نیست. نمیفهمه رابطه شما اشتباهه. نمیفهمه که روزهای کوتاهی که از روی هوس و کنجکاوی باهم میگذرین یک عمر اثری روی آینده اش بزارن .. هیونجین می خواست اعتراض کنه. می خواست بگه تو هیچی نمی دونی مینهو چون رفتی دنبال زندگی خودت و ندیدی که فلیکس چطوری به ویالونش برگشته، ندیدی چطوری توی بغل من آرومه، چشم های درخشانش رو ندیدی وقتی بہم لبخند می زنه. اما چیزی نگفت. همچنان سکوتش رو حفظ کرده بود.
آخرین ذرات اعتمادم رو خراب نکن.
پست بعدی...