سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
لینا: واییی این چیه ؟ نکنه؟
لوکا: بچه ام چرا اونجاست
لینا:عوضی به من دارو دادن مجبور نبودی با من بخوابی
لوکا: به منم دادن
لینا: از کاند*وم استفاده کردی؟
لوکا: نه
لینا: نه نه نه
لوکا: محبوریم ازدواج کنیم
لینا: فعلا اگه باردار بودم
لوکا: اوه شماره تو بده
لینا: بیا
در همون لحظه درو آلیس و فلیکس باز میکنن
آلیس: چه کوچیکه
فلیکس دستشو میزاره رو چشم های آلیس
لوکا: هویی چرا با بچه ام اینطوری حرف میزنی
فلیکس: با زنم درس حرف بزن ۱- برو لباستو بپوش -۲
آلیس: لینا چیکار میکنی هان
لینا: کارلوس میخواست به تو فلیکس دارو بده اشتباهی ما خوردیم فهمیدی حرف دهنتو بدون
فلیکس:(لعنتی کاش ما خورده بودیم اهه) حساب کارلوس رو میرسم
نظر نویسنده:( بشین سرجات بچه جون )
همه باهم رفتن بیرون ولی اونجا چراغ جوری تنظیم شده بود که به سر فلیکس بیوفته ولی به سر آلیس افتاد آلیس از سرش خون میومد فلیکس همش میگفت
فلیکس: ملکه ی من زنده بمون
بعد ی ساعت
دکتر: خانواده ی آلیس اینجان
فلیکس: شوهرشم
دکتر: جلوی خونریزی رو گرفتیم خداروشکر زود اوردین
فلیکس: میتونم ببینمش
دکتر: به هوش نیومده

گزارش ممنوع