سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

Your trace+5

ادامه

جونگ‌کوک خشک شد. فنجون تو دستش لرزید.

"چی؟"

تهیونگ برگشت سمت میز، نشست. دستاش رو گذاشت روی هم.

"پدرم کارآگاه بود. ده سال پیش، شب بارون، تو همون کوچه کشته شد. من فقط شونزده سالم بود. اون مرد... هنوز پیدا نشده."

جونگ‌کوک آروم گفت: "من... نمی‌دونستم."

"هیچ‌کس نمی‌دونه. پرونده‌ش بسته شد. ولی من بستمش؟ نه. هنوز بازه."

سکوت.

جونگ‌کوک فنجون رو گذاشت. دستش رو برد سمت دست تهیونگ، ولی نزدیکش مکث کرد.

"پس ما دنبال یه نفریم."

تهیونگ نگاهش کرد. "نه. من دنبالشم. تو فقط یه دزدی."

جونگ‌کوک لبخند تلخی زد. "اگه تو تنها بری، می‌کشتت. من می‌دونم اون مرد کیه. تو نمی‌دونی."

تهیونگ یه لحظه ساکت موند. بعد گفت:

"پس اسمش رو بگو."

جونگ‌کوک تکیه داد عقب، چشماش تو چشم تهیونگ.

"اول قول بده تنهام نذاری."

تهیونگ نفس عمیق کشید.

"قول نمی‌دم. ولی... تنهات نمی‌ذارم.*یه قوله دیگه بده بهش قول بده *

دست نویس:پیشی