توی ماشین خوابم میبره که با صدای هانی توی تخت یه اتاق بیدار میشم
یه اتاق با وسایل مشکی
یه دستمال هم روی سرمه
-بلاخره بیدار شدیییییی داشتی منو سکته میدادی دختر ...
-چیزی شد؟!
-سه روزه خوابیدی!!تب و لرز کردی لعنت خدا به من که نتونستم مراقبت باشم
-اینجوری نگو هانی
دستش رو میگیرم و میارمش نزدیک تر به خودم
-ببخشید نگرانت کردم
-حالا برای این مدیر عامل عاشق نگران چی کادو داری تا اروم بشه؟!
میتونستم از لحنش چیزی که میخواست رو حدس بزنم
منم مقاومتی نداشتم
دستم رو روی صورتش قاب میگیرم و اروم شروع میکنم بوسیدن لب پایین ش
اونم خودش رو میرسونه بالای تخت و روم خیمه میزنه
بعد چند ثانیه دیگه کنترلی نداشتم و این هانی بود که از لب پایین و بالای من مک میزد و گاز میگرفت
دردم میگرفت ولی ...
لذتی که بوسیدن هانی داشت باعث میشد دردم رو نادیده بگیرم
من هم مقاومت نمیکردم و همراهش میشدم تا جایی که اینقدر سرعت هانی زیاد شد که نمیتونستم بهش برسم و خودش عقب کشید
-این بهترین کادویی بود که میتونست ارومم کنه فرشته
و سرش رو توی گردنم فرو میبره
فکر میکردم کادو دادن بهش تموم شده
حالا بزار من بهت کادو بدم بیبی
و حس سوزش زیادی روی گردنم باعث میشه ناخوداگاه ناله ریزی بکشم
-هانی عاحح...
ستایش منحرف سگگگگ این چی بودددد از خجالت مردممم