سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
نخست، انگیزه می‌میرد.

نه با فریاد، نه با حادثه‌ای بزرگ—

بلکه با خستگی‌ای آرام که هر صبح کمی سنگین‌تر بر شانه‌ها می‌نشیند.

کارهایی که زمانی با شوق آغاز می‌شدند

اکنون تنها به عادتی بی‌روح تبدیل می‌شوند؛

دست‌ها حرکت می‌کنند،

اما دل دیگر همراهی نمی‌کند.

پس از آن، روشنایی چهره کم‌رنگ می‌شود.

نه آن‌که انسان ناگهان تغییر کند؛

بلکه آن درخشندگی ظریفی که زمانی در نگاهش بود

آهسته محو می‌شود—

گویی چراغی در پسِ چشمانش

کم‌کم سوخت خود را از دست می‌دهد.

و سرانجام، احساسات نیز فرسوده می‌شوند.

نه از آن رو که انسان دیگر توانِ دوست داشتن ندارد،

بلکه از آن رو که امیدی برای زنده ماندنِ آن احساسات باقی نمانده است.

دل، برای آن‌که کمتر زخم بخورد،

آرام‌آرام خود را خاموش می‌کند.

این است روشنایی در آستانهٔ نابودی:

لحظه‌ای که هنوز انسان زنده است،

هنوز نفس می‌کشد،

هنوز میان دیگران راه می‌رود—

اما آن نور نادیدنیِ درونش،

آن شورِ زندگی که روزی در چهره و نگاهش می‌درخشید،

آهسته و بی‌صدا

در حال خاموش شدن است.