دلتنگم ... به سان پرنده ای که راه خانه را از یاد برده ، و یا چنان عاشقی که در انتظار دیدن معشوق تمام شهر را زیر پا میگذارد و حیران به دنبال یار میگردد ... عزیزم ... میشنوی صدای نفس هایی را که به شماره افتاده است؟ میشنوی صدای روح پژمرده ای را که در هجران تو زجه میزند و میجوید خاطرات قدیم را ؟! میجویم صدایی را که هنوز در وجودم نفس میکشد و فریاد میزند که نمیتوان نبودت را تاب آورد ... تمام وجودم در حال فرو ریختن است و ؛ اینک منم که با مرور آوای صدایت ، خانه ای میسازم از جنس دلتنگی ؛ مینشینم و خیره میشم به دیوار های خاطرات و میخوانم و اشک میریزم به یاد تویی که خنده هایت میزدود تمام هراس هایم را ... :)) . . . . و حالا فقط من ماندم و دلتنگی ات که ذره ذره اب میکند تمام وجودم را :)❤️✨️
به وقت دلتنگی ۰۰:۰۰ و حرف هایی که به ماند به یادگار :)) .... LYN