سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۵/۰۳/۳۰
چشمای ابریت گرفته بارون
خدا می‌دونه حال خراب تو رو آقاجون

ماه محرّم بغضت گرفته؛ برات بمیرم
اگه نگاهت به من بیفته

از هرچی جز تو میشم پشیمون
من گم شدم توو دنیای بی رحم

تاریکه دریا، من ترسون و حیرون
دارم می‌میرم؛ دستی بجنبون

یادم میاد که با اون فرشته می‌گفت عمّه
که این راه بهشته

هر کی توو دنیا از چیزی ترسید، تاریک بود و
چیزی نمی‌دید
نه هم‌نوایی؛ نه سرصدایی؛ بگه زهرا کجایی

اون بچّه یک‌شب بین بیابون، بین اسیرا
ای داد بیداد
صداش بلند شد: بابا کجایی؟! دست یه جلّاد
دست برد و هولش داد

از ناقه افتاد مثل یه برگی که از ساقه افتاد
افتاد روو سنگ از سمت پهلو؛ نفس، کم اومد

قافله رفت و کسی نفهمید
چشماشو وا کرد؛ به هق‌هق افتاد؛ می‌گفت: پس عمّه‌جان کو

پای برهنه، جلو پاشو نمی‌دید؛ خار مغیلان
ریگ بیابون؛ چشای گریون؛ یادش اومد اون
حرفای عمّه

تا چشم می‌دید صحرا سیاه بود؛ حال پریشون
آروم آروم با گریه خانوم نوحه شروع کرد
مادر کجایی؟ مادر کجایی
مذهبی