هیکارو گِرو، یک پسر جوان از خاندان قاتلهای «زهرکش» است که صدها سال سابقه دارند. او در دنیای سایهها بزرگ شده و به خاطر شغلش، خود را بیبهره از عشق و ازدواج میداند. اما یک روز بزرگخانواده به او میگویند: «اگر تو ازدواج نکنی و وارث به وجود نیاوری، خواهرت را مجبور میکنیم بچهدار شود.» هیکارو که نمیخواهد خواهرش به اجبار تن به این کار بدهد، تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود. او یک قرار ملاقات کاری با «می کینوساکی» دارد، یک کلاهبردار حرفهای که تخصصش فریب دادن آدمها برای ازدواج است...