زادروزت فرخنده باد؛ کپ.

۳۸ نظر گزارش تخلف
نیلیا
نیلیا

خب.. امروز یه روز خاصه.
و حقیقتا نمی‌خوام ادبی بنویسم،می‌خوام فقط کل احساساتمو بیان کنم.
-
راستش تو این دنیایی که هیچکس.. تاکید می‌کنم -هیچ‌کس- دوستم نداشت و یا باید به همه یه‌چیزی می‌دادم تا دوستم داشته باشن،تو منو همون‌جوری که بودم.. پذیرفتی و قبول کردی.
اولین روزی که آشنا شدیم،حس می‌کردم انگار یه‌چیزی راجب به تو خاصه و.. بعدش متوجه شدم واقعا هم خاصه.
انگار.. یه‌چیزی تورو از بقیه آدما جدا می‌کرد.
تو این دنیایی که همه اومدن و یه زخم تو قلبم به‌جا گذاشتن،تو همیشه پشتم بودی و سر هر قضیه‌ای حتی اگر مقصر بودم پشتم بودی و هیچوقت پشتمو خالی نکردی.
بنظرم؛ این چیزی بود که نسبت به رابطه دوستیمون،تورو خاص می‌کرد.
دروغ چرا؟تااون‌موقع‌من هیچ‌وقت کسی مثل تو رو ندیده بودم و هنوز هم ندیدم!!
و حالا حس می‌کنم.. انگاری واقعا خاصی و از بقیه جدا شدی!!
تو خیلی چیزا یادم دادی،و تا جایی که یادم میاد،تو منو خیلی بیشتر از خودم می‌شناختی.
-شاید گاهی اوقات از سرِ گیجی و سردرگم بودنم به علاقه‌ات بهم توجه نکرده باشم،و دلخور شده باشی،ولی همیشه با کارات ذوق‌مرگ شدم و مطمئنم هنوزم می‌شم-
و بالاخره؛ امیدوارم،یه‌روز بتونم همه‌ی این خوبی هارو جبران کنم؛ امیدوارم بتونم،تمام‌اون لحظاتی که پشتم بودی رو برات جبران کنم.
و می‌دونی،همیشه دوست‌دارت می‌مونم،همچنین منتظرت؛ تو خیلی درسا بهم یاد دادی،که هیچ‌کدوم قابل جبران نیست،ولی خیلی بِدِهی دارما:)
طومار نوشتم،چون هیچ‌چیز قابل جبران خوبی‌هات برام نیست؛
دوست‌دار همیشگیت؛ رنگ نیلی زندگیت،،نیلیا.
باآرزوی بهترینا،برای بهترینم؛
«زادروزت فرخنده باد.»
-نیلیا.

-برای اینکه ممکنه توی اون اکانتم منو نشناسه یا هرچی,توی اکانت اصلیمم گذاشتم-
بیشتر توی اون اکانتم بودم چون.. یکی اون اکانتمو خیلی دوست داشت.. که بیخیالش.

نظرات (۳۸)

Loading...

توضیحات

زادروزت فرخنده باد؛ کپ.

۳۶ لایک
۳۸ نظر

خب.. امروز یه روز خاصه.
و حقیقتا نمی‌خوام ادبی بنویسم،می‌خوام فقط کل احساساتمو بیان کنم.
-
راستش تو این دنیایی که هیچکس.. تاکید می‌کنم -هیچ‌کس- دوستم نداشت و یا باید به همه یه‌چیزی می‌دادم تا دوستم داشته باشن،تو منو همون‌جوری که بودم.. پذیرفتی و قبول کردی.
اولین روزی که آشنا شدیم،حس می‌کردم انگار یه‌چیزی راجب به تو خاصه و.. بعدش متوجه شدم واقعا هم خاصه.
انگار.. یه‌چیزی تورو از بقیه آدما جدا می‌کرد.
تو این دنیایی که همه اومدن و یه زخم تو قلبم به‌جا گذاشتن،تو همیشه پشتم بودی و سر هر قضیه‌ای حتی اگر مقصر بودم پشتم بودی و هیچوقت پشتمو خالی نکردی.
بنظرم؛ این چیزی بود که نسبت به رابطه دوستیمون،تورو خاص می‌کرد.
دروغ چرا؟تااون‌موقع‌من هیچ‌وقت کسی مثل تو رو ندیده بودم و هنوز هم ندیدم!!
و حالا حس می‌کنم.. انگاری واقعا خاصی و از بقیه جدا شدی!!
تو خیلی چیزا یادم دادی،و تا جایی که یادم میاد،تو منو خیلی بیشتر از خودم می‌شناختی.
-شاید گاهی اوقات از سرِ گیجی و سردرگم بودنم به علاقه‌ات بهم توجه نکرده باشم،و دلخور شده باشی،ولی همیشه با کارات ذوق‌مرگ شدم و مطمئنم هنوزم می‌شم-
و بالاخره؛ امیدوارم،یه‌روز بتونم همه‌ی این خوبی هارو جبران کنم؛ امیدوارم بتونم،تمام‌اون لحظاتی که پشتم بودی رو برات جبران کنم.
و می‌دونی،همیشه دوست‌دارت می‌مونم،همچنین منتظرت؛ تو خیلی درسا بهم یاد دادی،که هیچ‌کدوم قابل جبران نیست،ولی خیلی بِدِهی دارما:)
طومار نوشتم،چون هیچ‌چیز قابل جبران خوبی‌هات برام نیست؛
دوست‌دار همیشگیت؛ رنگ نیلی زندگیت،،نیلیا.
باآرزوی بهترینا،برای بهترینم؛
«زادروزت فرخنده باد.»
-نیلیا.

-برای اینکه ممکنه توی اون اکانتم منو نشناسه یا هرچی,توی اکانت اصلیمم گذاشتم-
بیشتر توی اون اکانتم بودم چون.. یکی اون اکانتمو خیلی دوست داشت.. که بیخیالش.