Skip to main content
جاجیگا
۱۹ بازدید

  • ♠STAR NET♠
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • دریا
  • Alice❤nilo

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت شصت و سه

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

رپمان زمزمه کرد: گندش بزنن.
پاشو محکم کوبید رو زمین و سرشو چسبید و داد زد: گندش بزنن!
جین درحالی که انگار خودش میخواست بزنه زیر گریه گفت : اروم باش رپمان.
شوگا تکیه داده بود و سرشو چسبونده بود به دیوار. جی هوپ هم سرشو بین دستاش گرفته بود. همه کلافه بودن. خبر ازدواج جیمین اونقدر ناگهانی بود که بچه ها حتی نمیدونستن چه واکنشی نشون بدن. جین کارت عروسی جیمین رو یک بار دیگه نگاه کرد. " پارک جیمین و مین هیوری "
شوگا اروم گفت: تقصیر ویه!
جی هوپ سریع گفت: هی ما نباید....
شوگا داد زد: تقصیر اون ویه لعنتیه! اون با جیمین بازی کرد! توقع دارین جیمین همونی بشه که قبلا بود؟ توقع دارین بازم بخنده و با بدبختیاش کنار بیاد؟
جی هوپ: شوگا بس کن . تو نمیتونی وی رو مقصر بدونی!
رپمان که به اندازه شوگا عصبانی بود گفت: چرا نتونیم مقصر بدونیمش؟ جیمین بخاطر اون آشغال به پدر و مادرش پشت کرد. اون بخاطر وی تموم بی پولی ها و سختی های کار رو تحمل کرد. ولی وی چیکار کرد؟ با اینکه میدونست جیمین عاشقشه بازم باهاش بازی کرد. اون...اون یه هرزه پسته!
جین: هی هی هی بیاین تمومش کنیم. بحث داره باریک میشه و بینمون داره دعوا میوفته! فعلا فقط بیاین سعی کنیم جیمین رو پیدا کنیم. خب؟

جیمین با ماشین مدل بالایی که جدیدا خریده بود از پارکینگ شرکت باباش بیرون زد. سیگارشو روشن کرد و صدای ظبطشو برد بالا.
جیمین : درسته پسر. همینه. این تمام چیزیه که تو بهش نیاز داری. خودشه! تو یک زندگی شاهانه داری و به کسخل بازیا و تفریحای مسخره قبلی احتیاجی نداری. فقط سیگار و پول و دخترای جذاب! این یه زندگی کامله!
نفسشو هوف کرد. باید خودشو قانع میکرد. باید به خودش میقبولوند که جیمین جدید خیلی بهتر از جیمین قبلیه. پک عمیقی به سیگارش و جلوی بار لاکچری و گرون قیمتی ماشینشو متوقف کرد.

کوکی بدون هیچ حالت خاصی وارد اتاق وی شد. وی مدتی بود که از اتاقش بیرون نیومده بود.
کوکی: نمیخوای به فکر شام باشی؟ دیر وقت شده و من هنوز چیزی نخوردم.
وی بی حال رو تختش ولو بود. اروم گفت: هر چی میخوای سفارش بده فقط از اتاقم برو بیرون.
کوکی به در تکیه داد و دست به سینه به وی نگاه کرد.
کوکی: میدونی که تو مقصری نه؟
وی به کوکی نگاه کرد. خشم تو چشماش موج میزد.
وی: من؟ مثل اینکه یادت رفته کدوم احمقی میخواست به جیمین نشون بده من چه آدم هرزه ایم!



گزارش تخلف