حتی اگر دنیا
حتی اگر دنیا به یک باره تمام شود
یا که دوباره از نو آغاز شود
قسم به تمام روزهایی
که چشمم در پی چشمت
گریه میکرد و می دوید
قسم به تمام آن غزل های سکوتم
که هر شب تا صبح برایت با سوز می نوشتم
اگر که بمیرم و باز زنده شوم
باز زنده و مرده شوم
باز که ببینمت رسواتر از قبل
محو تماشایت بشوم
هرگز که تکرار تو در من که تکراری نشود
هر بار و دگر بار به یک باره بی باده شوم
دیوانه تر از دیوانه
هر چند که به رسوایی کویت
مردم شهرت با دست نشان و با سنگ نشانه ام گرفتند
ولیکن عمری هم اگر که مانده
هر چند که کوتاه
اما
من پای از ره آغوش تو بیرون ننهم
تمام عمر این شبگردی های من تا به سحر
شگرد سحر چشمان تو بود و بس
وگرنه ما کجا و میخانه ها پیمودن کجا ؟
شاعر و گوینده تورج توجی
نظرات