رمان شاهزاده ی زیبای من پارت3♡
ویو اتاق:
هیونجین فلیکس رو پرتاب کرد روی تخت بعد روش خیمه زد و پارچه ی دور چشم هاش رو باز کرد
هیونجین:خب بهتر شد
ویو فلیکس:
مثل شاهزاده ها زیبا هست خیلی قشنگه، هیونجین تو چشم های فلیکس نگاه کرد
هیونجین:گوشت با منه دارم حرف میزنما هوی(باداد)
فلیکس:بله.....چی دارم گوش میدم(باترس)
هیونجین:چرا پسری مثل تو باید اونجا باشه تازه گفتی که باکره هستی جواب بده(عصبانی)
فلیکس:.......
هیونجین:جوابمو بده(باداد)
فلیکس:.......
هیونجین:پس از راه سختش پیش میرم
هیونجین پا شد و کت خودشو در آورد و آستین پیراهنش رو تا کرد کمربندش رو باز کرد و به سمت فلیکس رفت و با کمربندش فلیکس رو زد فلیکس خودشو جم کرد
فلیکس:لطفا تمومش کن
هیونجین:چی، دیگه دیره(پوزخند)
و پشت فلیکس رو خیلی محکم دوباره زد در حدی که داد فلیکس در اومد
ویو فلیکس:
اینجا دیگه آخرش هست،میدونستم دیگه تموم شد
هیونجین:خب حرف میزنی یا نه
فلیکس چشاش بسته بود و پشتش خون اومده بود
هیونجین:چه نازک نارنجی هوی زنده ای،هوی با تو هستم حق نداری بمیری ها 100 میلیون وون پولتو دادم(باداد)
ویو اتاق:
فلیکس:چی زنده ام چجوری اینجا کجاست،لباسام کجاست
هیونجین:زنده ای، خوشحالم بخاطر اینکه پولم هدر نرفته
فلیکس:لباسام....(باتعجب)
هیونجین:آها لباسات رو میگی، اونا رو در آوردم ببینم باکره ای یا نه(پوزخند)
فلیکس:چ....چی(با تعجب و ترس)
هیونجین:نگران نباش بخاطر اینکه اونا کثیف بودن درشون آوردم(جدی)
فلیکس خودشو جمع کرد هیونجین بهش نزدیک شد
هیونجین:تو خیلی ترسو هستی(خنده ی شیطانی)
پایان پارت3
نظرات