قسمت 854 قبول میکنم پارت 2

۴ نظر
گزارش تخلف
دنیاسینگ گرور
دنیاسینگ گرور

جادوگر ها دوره بچه جمع شدند و دارند بچه رو توی یه قنداق قرمز رنگ میبندند یکی از دخترا زیبایی بچه توجهش رو جلب میکنه و نوازشش میده که جادوگر دیگه دستش رو میگیره و میگه این بچه دشمن ماست اینو بفهم .دل های ماهمه تیره شده اما دل این بچه روشنه و مانباید بزاریم روشنیش به دلمون نفوذ کنه .بعد بچه رو همون جادوگر مهربونه بغل میکنه وپشست سر گروه جادوگر ها بچه رو به سمت محل قربانی شدن میبرند .که جادوگر مهربون از حرکت می ایسته و بوسه ای به پیشونی بچه میزنه که یه دفعه متحول میشه و با خودش گیج میمونه و میگه من اینجا چی کار میکنم این بچه کیه ؟یه دفعه میترسه و بچه رو بغل میکنه و میگه نمی زارم بلایی سرت بیاد .گروه جادوگر ها بهش حمله میکنند و دختره میخواد از بچه مراقبت کنه که جادوگر میاد بچه رو از دستش میقاپه و کف دستش رو روی پیشونی جادوگر مهربون میزاره و دختره با عذاب میمیره
صنم به اماد میگه اماد ما اونقدر وقت نداریم که تو بتونی فکر کنی زود باید بریم که اماد میگه نه خان بیگم مدتها منتظر این لحظه بودم و حالا کلی وقت داریم و بعد به ماهیرا میگه تورو انتخاب میکنم اما بچت رو هم قربانی میکنم .ماهیرا هیچ قدرتی نداره که کاری بکنه .ارمان داره عذاب میکشه تا خودشو خلاص کنه اما کاری از دستش برنمیاد .

نظرات (۴)

Loading...

توضیحات

قسمت 854 قبول میکنم پارت 2

۹ لایک
۴ نظر

جادوگر ها دوره بچه جمع شدند و دارند بچه رو توی یه قنداق قرمز رنگ میبندند یکی از دخترا زیبایی بچه توجهش رو جلب میکنه و نوازشش میده که جادوگر دیگه دستش رو میگیره و میگه این بچه دشمن ماست اینو بفهم .دل های ماهمه تیره شده اما دل این بچه روشنه و مانباید بزاریم روشنیش به دلمون نفوذ کنه .بعد بچه رو همون جادوگر مهربونه بغل میکنه وپشست سر گروه جادوگر ها بچه رو به سمت محل قربانی شدن میبرند .که جادوگر مهربون از حرکت می ایسته و بوسه ای به پیشونی بچه میزنه که یه دفعه متحول میشه و با خودش گیج میمونه و میگه من اینجا چی کار میکنم این بچه کیه ؟یه دفعه میترسه و بچه رو بغل میکنه و میگه نمی زارم بلایی سرت بیاد .گروه جادوگر ها بهش حمله میکنند و دختره میخواد از بچه مراقبت کنه که جادوگر میاد بچه رو از دستش میقاپه و کف دستش رو روی پیشونی جادوگر مهربون میزاره و دختره با عذاب میمیره
صنم به اماد میگه اماد ما اونقدر وقت نداریم که تو بتونی فکر کنی زود باید بریم که اماد میگه نه خان بیگم مدتها منتظر این لحظه بودم و حالا کلی وقت داریم و بعد به ماهیرا میگه تورو انتخاب میکنم اما بچت رو هم قربانی میکنم .ماهیرا هیچ قدرتی نداره که کاری بکنه .ارمان داره عذاب میکشه تا خودشو خلاص کنه اما کاری از دستش برنمیاد .