Draconian - Death Come Near Me

۰ نظر گزارش تخلف
In Vain
In Vain

Story of my life
「ای مرگ به من نزدیک شو」

در روشنای روز می‌خوابم
شب‌ها می‌گریم
ای مرگ…
به من نزدیک شو
همدم من باش
همان باش…
آن‌که می‌ماند

رودهای من یخ‌زده و بد انتخاب شده‌اند
و سایه‌هایی که دورم را گرفته‌اند
قلبم را بیمار می‌کنند
ای مرگ…
به من نزدیک شو
و بمان
در کنارم

به فریاد خاموشم گوش کن
فریاد خاموشم…

در اندوه پنهان شده‌ام
به صلیب میخکوب شده‌ام
و دردی که گرداگردم است
جهانم را منجمد می‌کند
جهان سردم را

در زندگی شکست خورده‌ام
سال‌هاست که ناله کرده‌ام
در زمان یخ زده‌ام…
پشت سر گذاشته شده‌ام…

وجدِ اندوه
تنها چیزی‌ست که پیدا می‌شود…
وجد اندوه
همه چیز است!

پشت سایه‌ی زندگی، امیدهای از دست رفته می‌گریند
من شب را جستجو می‌کنم و امیدوارم عشق بیابم…
و در سکوتِ ابدیت کوتاهِ زندگی غرق می‌شوم
اشک‌ها خلأ گمشده‌ی قلبم را پُر می‌کنند

اکنون مرا در آغوش گیر
ای آرامش دلپذیر!
جهانی از صلحِ شگفت‌انگیز به من بده
فریاد درمانده‌ی قلبم را آرام کن

ای مرگ…
به من نزدیک شو
رهایم کن
از این جهان خالی و سرد

ای زندگی…
تو مرا کشته‌ای
پس رهایم کن
از این دیگ جوشانِ رنج
رنج…

در زندگی می‌گریم
و به دوردست پر می‌کشم…
برگزیده شده‌ام که سقوط کنم
درون این دیوارها

وجدِ اندوه
تنها چیزی‌ست که یافت می‌شود…
وجد اندوه
همه چیز است!

اشکی بریز برای معصومیت از دست‌رفته
برای روح‌های طردشده‌ای که در ما درد می‌کشند
گریه کن برای قلبی که به درد تسلیم شده
برای تنهاییِ آنانی که پشت سر گذاشته شده‌اند

درد و اندوه جهان را بنگر
خوابی ببین از جایی دور از این کابوس
به ما عشق و یگانگی بده، زیر قلبِ شب

ای مرگ…
به ما نزدیک شو
و به ما زندگی عطا کن
زندگی…

نظرات

در حال حاضر امکان درج نظر برای این ویدیو غیرفعال است.

توضیحات

Draconian - Death Come Near Me

۲ لایک
۰ نظر

Story of my life
「ای مرگ به من نزدیک شو」

در روشنای روز می‌خوابم
شب‌ها می‌گریم
ای مرگ…
به من نزدیک شو
همدم من باش
همان باش…
آن‌که می‌ماند

رودهای من یخ‌زده و بد انتخاب شده‌اند
و سایه‌هایی که دورم را گرفته‌اند
قلبم را بیمار می‌کنند
ای مرگ…
به من نزدیک شو
و بمان
در کنارم

به فریاد خاموشم گوش کن
فریاد خاموشم…

در اندوه پنهان شده‌ام
به صلیب میخکوب شده‌ام
و دردی که گرداگردم است
جهانم را منجمد می‌کند
جهان سردم را

در زندگی شکست خورده‌ام
سال‌هاست که ناله کرده‌ام
در زمان یخ زده‌ام…
پشت سر گذاشته شده‌ام…

وجدِ اندوه
تنها چیزی‌ست که پیدا می‌شود…
وجد اندوه
همه چیز است!

پشت سایه‌ی زندگی، امیدهای از دست رفته می‌گریند
من شب را جستجو می‌کنم و امیدوارم عشق بیابم…
و در سکوتِ ابدیت کوتاهِ زندگی غرق می‌شوم
اشک‌ها خلأ گمشده‌ی قلبم را پُر می‌کنند

اکنون مرا در آغوش گیر
ای آرامش دلپذیر!
جهانی از صلحِ شگفت‌انگیز به من بده
فریاد درمانده‌ی قلبم را آرام کن

ای مرگ…
به من نزدیک شو
رهایم کن
از این جهان خالی و سرد

ای زندگی…
تو مرا کشته‌ای
پس رهایم کن
از این دیگ جوشانِ رنج
رنج…

در زندگی می‌گریم
و به دوردست پر می‌کشم…
برگزیده شده‌ام که سقوط کنم
درون این دیوارها

وجدِ اندوه
تنها چیزی‌ست که یافت می‌شود…
وجد اندوه
همه چیز است!

اشکی بریز برای معصومیت از دست‌رفته
برای روح‌های طردشده‌ای که در ما درد می‌کشند
گریه کن برای قلبی که به درد تسلیم شده
برای تنهاییِ آنانی که پشت سر گذاشته شده‌اند

درد و اندوه جهان را بنگر
خوابی ببین از جایی دور از این کابوس
به ما عشق و یگانگی بده، زیر قلبِ شب

ای مرگ…
به ما نزدیک شو
و به ما زندگی عطا کن
زندگی…

موسیقی و هنر