پارت ۷ دلتنگ اهریمن به قلم باران + آنا
ویو رین :
دلم میخواد بکوبونم تو صورتش
لیام : چی شده رینی بغض کردی نینی روباه؟
داد میزنم : به من نگو نینی روباه ایش
لیام : چشم چشم سرورم
لیورا (با خجالت) : شما با هم صمیمی هستین ... ؟
پوزخندی میزنم : نه نیستیم
در همان حال لیام : آرهههه من و رینی خیلی با هم خوبیم فقط ... نامزد هم هستیم
لیورا داد میزند : چییی؟؟؟
جانممم؟؟
جیغ میزنم : نامزد کی بود داداششش ما با هم دوستیم یعنی چی؟
لیام (با خجالت) : ازت خواستگاری کردم و ... هنوز جوابم رو ندادی
غر غر میکنم : وقتی هنوز جواب ندادم یعنی نامزد نیستیم آقا چرا برای خودت میبری و میدوزی بیا پایین ببینم لیورا سکته نکن عشقت برات محفوظه
لیورا : چی؟ نه عشق چیه بابا ...
و با لیام با هم چشم تو چشم میشن. نگاه دو تا مجنون رو می بینم نه دو نفر که تازه با هم آشنا شدن
ناگهان صدای ناله ی ویولت می آید
بر می گردم : ویولت؟؟؟
نظرات (۶)