آغوشِ انتظاری_کپشن؛
در آغوش میگیرمت…
در حسرتت غبطه میخورم.
برای دیدنت میگریم.
آیا روزی که در انتظارش هستم میآید؟
یا آنگونه که میگویند، عشق نایاب است؟
یا شاید ما از آن معدود کسانی هستیم
که قلبهایشان
بیهیچ قصد، حسد،
و بیدیگر آلودگیها،
برای هم میتپد…
من هر شب،
پشت پنجره تماشایت میکنم؛
درخشیدنت را میبینم
و به این درخشش میبالم.
ای یارِ ندیده…
روزی میبینمت، با سربلندی.
در آغوشت میگیرم،
اشکهایت را ناپدید میکنم
آنگاه که شبانه،
با چشمهای ماهگونت میگریی.
وقتی لبخند میزنی،
روزم درخشان میشود؛
و جهان،
برای چند ثانیه،
مهربانتر به من نگاه میکند.
لبخندت
تمام خستگیهایم را
بیصدا خاموش میکند،
و من،
برای همان یک لحظهی کوتاه،
باور میکنم
زندگی هنوز
دلیلِ ماندن دارد.
ای ناپذیرِ من،
در دوردستها،
در انتظارت میگریم…
تا شاید بیایی.
کیـم سـایـونـگ`
1:14~
نظرات (۲)