"بـــی اِنـتـهـــا". . .|کپشن

۰ نظر گزارش تخلف
ᘜHᗩᘔAL(جاسوس مخفی)
ᘜHᗩᘔAL(جاسوس مخفی)

جای جای جهان سرشار از "نقطه ها" و "گوشه ها"ست...
بین هردو نقطه به اندازه ی یک خط فاصله است،خطی که "خط کشِ"خودجوش دنیا رسم می کند..
گاهی در این "چرخه" ی عظیم.. یک نقطه می تواند فقط به یک گوشه منتهی شود،از هر جهتی که بکوشد بیهوده ست.. باز هم در انتها به همان ختم می شود.
"سرگردانی"... نقاط سرگردان به دور خود می چرخند،تا به کمال خود یعنی گوشه ای امن برای پناه آوردن برسند،اما گاهی این نقاط به دنبال خاتمه یافتن نیستند،بلکه چون پرقویی که در دریاچه "غوطه ور" است،به سوی مقصدی نامعلوم در حرکت اند..
اما نقطه ها،هیچ گاه نمی دانند چه در انتظارشان است..سرگردانی مطلق؟تنهایی؟وصل شدن؟.. یا ادامه یافتن بی پایان؟..
اما با تمام این ها.. "فاصله ها".. امان از فاصله ها :)
همانطور که نقاط با خط که نوعی فاصله ست به هم وصل می شوند.. آن خط می تواند آنقدر طولانی باشد که فاصله ی وصال را غیرقابل تحمل کند..
لذا نقاط بیشتر می کوشند،برای چه؟برای "یکی شدن"..
و یکی شدن چقدر زیبا بود.. نقاط را از بین نمی برد یا رها نمی کرد.. آنها را فقط کامل تر می می کرد..
"هزارتوها".. باعث می شوند پیچیدگی های مسیر بیشتر شود.. اما کسی که در پی مقصود است را چه ترس از پیچ و تاب؟"خواسته ها" آدمی را بی پروا می کردند..
ولیکن.. در انتهای بی نهایت این "بی انتهایی" گسترده .. چه بود؟
پاسخی "تعریف نشده"؟.. اما تعریف هم معنا داشت ..
در این "تناقض" به ظاهر غیرقابل حل...داشتن "سوم شخص مفرد".. حسی مانند رهایی می داد.. "وصل شدن"؟.. از هر راهی که می رفتم به"او" می رسیدم .. عجیب است.. گویی،به دنبالِ "یکی شدن" بودم.. و عجیب تر از آن.. "روح ها" بودند.. که انگار به طرزی "ناآگاهانه".. در پیِ "درک شدن" می گشتند..
اما حتی در نهایت نیز این داستان.. "ادامه" داشت...

نظرات

در حال حاضر امکان درج نظر برای این ویدیو غیرفعال است.

توضیحات

"بـــی اِنـتـهـــا". . .|کپشن

۳۱ لایک
۰ نظر

جای جای جهان سرشار از "نقطه ها" و "گوشه ها"ست...
بین هردو نقطه به اندازه ی یک خط فاصله است،خطی که "خط کشِ"خودجوش دنیا رسم می کند..
گاهی در این "چرخه" ی عظیم.. یک نقطه می تواند فقط به یک گوشه منتهی شود،از هر جهتی که بکوشد بیهوده ست.. باز هم در انتها به همان ختم می شود.
"سرگردانی"... نقاط سرگردان به دور خود می چرخند،تا به کمال خود یعنی گوشه ای امن برای پناه آوردن برسند،اما گاهی این نقاط به دنبال خاتمه یافتن نیستند،بلکه چون پرقویی که در دریاچه "غوطه ور" است،به سوی مقصدی نامعلوم در حرکت اند..
اما نقطه ها،هیچ گاه نمی دانند چه در انتظارشان است..سرگردانی مطلق؟تنهایی؟وصل شدن؟.. یا ادامه یافتن بی پایان؟..
اما با تمام این ها.. "فاصله ها".. امان از فاصله ها :)
همانطور که نقاط با خط که نوعی فاصله ست به هم وصل می شوند.. آن خط می تواند آنقدر طولانی باشد که فاصله ی وصال را غیرقابل تحمل کند..
لذا نقاط بیشتر می کوشند،برای چه؟برای "یکی شدن"..
و یکی شدن چقدر زیبا بود.. نقاط را از بین نمی برد یا رها نمی کرد.. آنها را فقط کامل تر می می کرد..
"هزارتوها".. باعث می شوند پیچیدگی های مسیر بیشتر شود.. اما کسی که در پی مقصود است را چه ترس از پیچ و تاب؟"خواسته ها" آدمی را بی پروا می کردند..
ولیکن.. در انتهای بی نهایت این "بی انتهایی" گسترده .. چه بود؟
پاسخی "تعریف نشده"؟.. اما تعریف هم معنا داشت ..
در این "تناقض" به ظاهر غیرقابل حل...داشتن "سوم شخص مفرد".. حسی مانند رهایی می داد.. "وصل شدن"؟.. از هر راهی که می رفتم به"او" می رسیدم .. عجیب است.. گویی،به دنبالِ "یکی شدن" بودم.. و عجیب تر از آن.. "روح ها" بودند.. که انگار به طرزی "ناآگاهانه".. در پیِ "درک شدن" می گشتند..
اما حتی در نهایت نیز این داستان.. "ادامه" داشت...