آخرین شبنم_ کپشن؛
《آخرین شبنم》
دیگر نه دل،
نه جان،
نه حتی خاطرهای مانده که به نامت بلرزد؛
من از کنارِ خودم عبور کردهام
و تو را
همانجا
پشتِ آخرین بغضِ ناتمام جا گذاشتهام.
دیگر اگر برگردی،
نه دری میماند که به رویت باز کنم،
نه دستی که از شوقِ دیدنت بلرزد،
نه شبی که تا صبح،
اسمِ تو را
روی زخمهای خودم بنویسم.
من خستهتر از آنم که دوباره آغاز شوم،
و زخمیتر از آن که هنوز به آمدنت ایمان داشته باشم؛
تو دیر کردهای...
و دیر رسیدن،
برای بعضی دلها
از نرسیدن هم تلختر است.
من از تو عبور کردهام،
مثل رود از سنگ،
مثل غروب از آفتاب،
مثل مرگ از آخرین نبضِ یک عاشق.
و حالا هرچه میکنی،
هرچه میگویی،
هرچه میخواهی برگردانی،
دیگر به دردِ من نمیخورد...
چون من
روزِ رفتنِ تو را
بارها
در سکوتِ خودم
دفن کردهام.
چون من
برای نبودنت
آنقدر گریستهام
که اشکهایم هم
از من
دست شستهاند.
یک روز میآیی
و میبینی
آن که برایت میسوخت
دیگر خاکستر هم نیست؛
فقط خاکیست خاموش
که باد،
نامِ تو را
از رویش هم پاک کرده است.
Min royong~۱۸:۳۱
نظرات (۲۱)