کپشن (دلوین)
منم همینطور آقای امین پور منم همینطور
قدیم ها دلم میخواست شب را در اغوش تو سحر کنم نه به زیر دست و پای تو
دلم میخواست به تو پناه ببرم نه اینکه از تو فرار کنم دلم میخواست بوسه زنم و بوسه بینم نه اینکه بوسه زنم و ضربه بینم دارم با ان روی تو زندگی میکنم گه پشیمانم و گه آزرده خاطر از تو ولی نمیدانم چرا نمیدانم چرا مغزم ز تو میایدش زیرا تو نیز این راه را انتخاب نکردی آری به پایت میسوزم و میسازم ولی بدان همه هست و نیستم را با این شرایط به پایت میریزم ولی زنهار که گر ره کج ز تو بینم هست و نیستت را میسوزانم پس نذار که کار به انجا بکشد
خیلی یهویی دلم خواست پستش کنم چند وقت پیش همینجوری نوشتمش نظرتون رو بهم بگید چطوره ؟
نظرات (۸۹)