?w
همیشه فکر میکردم هر چیزی دلیلی دارد؛ حتی پیچیدهترین احساسات، اگر بهاندازهی کافی موشکافی شوند، سرانجام به حقیقتی منطقی ختم میشوند.
اما مضحک نیست؟ اینکه در جهانی که هیچچیز معنای ذاتی ندارد، یک نفر بتواند به استثنایی تبدیل شود که نه میتوانم توضیحش دهم و نه از شدتِ بودنش در من بکاهم.
نمیدانم کدام بخش از وجودش چنین قدرتی دارد. شاید هیچکدام. شاید تمام اینها خطای بیمعنای ذهنی باشد که بیش از حد به یک تصادف بها داده است.
اما اگر همهچیز توهم است، چرا هیچ حقیقتی نمیتواند جای خالیاش را پر کند؟
من به بیمعناییِ جهان باور دارم؛ فقط هنوز نفهمیدهام چرا در میان این همه هیچ، یک نفر توانسته تا این اندازه برایم همهچیز باشد.
نظرات (۲۱۲)