Skip to main content
۶۰ بازدید

  • دریا
  • Kairah
  • Lucretzia-EXO
  • *پردیس*♢love KPop♡♢carla♡
  • ❤Maryam&Mohana❤

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت پنجاه و سوم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۷

ی رو با شدت پس زد و باعث شد تا گردنش کشیده شه و رد ناخونای وی روش بمونه.
کوکی: ولم کن!
وی خندید و کوکی ازش فاصله گرفت.
کوکی در حالی که با ترس به وی نگاه میکرد گفت: سعی نکن بترسونیم.
وی: تو همین الانم ترسیدی. چون خودت خوب میدونی چه گهی خوردی!
جمله اخرو داد زد. کوکی با ترس چند قدم عقب کشید و بعد دوید تو اتاقش و درو بست. وی خندید و لب پایینیشو کشید تو دهنش. کم کم خندش محو شد و جاش اخم کوچیک و جدی ای رو پیشونیش اومد.

رپمان محکم درو کوبید و داد زد : دِ لعنتی باز کن دیگه.
جین: جیمین خودتو لوس نکن. نمیفهمی نگرانتیم؟
جیمین داد زد: بهتون گفتم گم شین! نمیخوام الان کسی پیشم باشه!
رپمان: وای خستم کردی با این لوس بازیات. تا سه میشمارم . یا درو باز میکنی یا در اپارتمانتو میشکونم.
صدایی از تو خونه نیومد.
رپمان یک قدم عقب رفت و گفت : یک...
عقب تر : دو.....
دور خیز کرد. پسرا از دور و بر رپمان کنارتر رفتن.
رپمان: سه!
دوید و محکم شونه ش رو کوبید به در. لولای در با صدای بدی شکست و در باز شد.
رپمان: اخخخ.
شونه ش رو چسبید و چشماشو باز کرد. پسرا هم از پشت سرش کله کشیدن. جا خوردن.
شوگا اروم زمزمه کرد : جیمین....
جیمین در حالی که وسط هال نشسته بود و به ستون تکیه داده بود، با چشمای سرد و اشکیش و قیافه داغونش بهشون نگاه میکرد. زانوهاش رو به صورت نیمه جمع کرده بود و تو یه دستش لیوان ویسکی و تو یه دستشم سیگار بود.
شوگا: لعنت بهت!
اومد سمت جیمین و سیگارو از دستش کشید بیرون و پرت کرد اونطرف.
جیمین با مستی و اعتراض گفت: هی چیکار....
شوگا لیوان ویسکی رو هم از بین انگشتاش بیرون کشید و گذاشت زمین.
جیمین: یاااا! لیوانمو پس بدهه!
شوگا صورت جیمینو گرفت و گفت: به خودت بیا احمق!
جیمین خمار نگاش کرد . با سستی و بی حالی پسش زد و گفت: به تو ربط نداره!
خواست لیوانشو برداره که یهو پای یه نفر دستاشو له کرد و رو زمین چسبوندش.
جیمین نالید: ایییییی.
رپمان: اگه میخوای دستاتو زیر پاهام بشکنم سعی کن لیوانتو برداری.
جیمین معترضانه و با ناله گفت: ولمممم کن رپماننن به تو ربط نداره. آییییی!
شروع کرد هق هق کردن. استخوناش داشت خورد میشد و رپمان با حرص فشار پاشو بیشتر میکرد.
جیمین: عاااای اااییی!
جین : رپمان بسه!



گزارش تخلف