کپشن_
هم اکنون خودم را درون افکارم راجب "تو"گم کرده ام.
افکاری مانند "عـشـق"در مدت اخیر خودم رو چونان گم در عشق تو کرده ام که دیگر خودم را نمیشناسم، فقط میدانم زمانی که در کنار منی من خوشحال ترین آدم روی زَمینم!با اینکه میدانم این راه پر از عقرب های نیش دار است "تحمل میکنم"زیرا مقصد"تو"هستی!من حاضرم هزاران شکنجه از هر نوع را سالیان سال تحمل کنم اگر تو مرا در آخر به آغوش بگیری!حاضرم تمام بدنم زخم باشد تا زمانی که لبخند را روی لبـان اعتیاد آور"تو"ببینم و در نهایت عاشقت میمانم تا زمانی که تو مرا در آغوش بگیری و لب هایت را روی پیشانی ام بگذاری و بگویی دیگر هیچ چیز مرا از تو جدا نخواهد کرد:)
از هلیـا به ماه شب هاے تاریـکَش :)
نظرات