Skip to main content
علی بابا
۱۲ بازدید

  • G h a z a l e
  • ومن بسادگی تصمیم گرفتم دوباره شاد باشم!مطمئن باش اگه بخوام برم بی خداحافظی می رم!چون گریه هات مانع رفتن میشه!!!!
  • ☠ ⇣↷..ℋเ๔๔єภ..↶⇣☠
  • nasim
  • #دخیـ شطونـ بلاـ ـدوستـ دخترعزرائیل

میتیلز قسمت 37

Armita-m
Armita-m
منتشر شده در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۵

نیتو:که چرا اونش…
لوکاس:لال شو
سلتی:بزار حرفشو بزنه
لوکاس:نه
نیتو: اما من باید…
لوکاس:نمیخواد
نیتو: اما…
لوکاس داد زد: رینووووووووو
رینو پشت نیتو ظاهر شد
رینو : خبر دارررر
لوکاس: نیتو بیرون
رینو:چشم قربان
رینو،نیتو رو برداشت و بالا سرش نگه داشت.بعدم با عجله رفت بیرون
سلتی:چی شد؟
لوکاس:هیچی
رینو اومد توی اتاق و گفت: ماموریت با موفقیت انجام شد
یکدفعه از پشت لوکاس نیتو در اومد
لوکاس:از در بیرونش میکنی از پنجره میاد تو
رینو: هه فکر کنم باید از پنجره پرتش کنم پایین
لوکاس: بجای اون سلتیو میندازیم بیرون
سلتی:به من چه
رینو سلتی رو هل داد بیرون و درو بست
سلتی: به من چه ربطی داشت؟
رینو:بیخیال راستی…
سلتی:هوم؟
رینو: از شمشیر خوشت میاد؟
سلتی:نه
رینو: گیاه؟
سلتی:نه
رینو:حیوانات؟
سلتی:فقط گربه ها و جغدا
رینو: تفنگ؟
سلتی:شاید…
رینو:پس بریم
سلتی: کجا؟
رینو:بخش سلاح ها



گزارش تخلف