Skip to main content
۶۲ بازدید

  • ❤Zahra.Bloom❤[✓واقعی ترین بلوم در کل نت✓]...به خاطر مدارس کم فعال
  • 「Dєѕтιηу」
  • Maria Wooseok
  • HO'V8NOT  24:14
  • RoyaMix  پاییزمنم  بارون تویی، زیبایی پاییز به بارونشه

داستان با رفتنت دوباره زنده شدم (پارت آخر)

خب،تا اونجا گفته بودم که،دختری که بیماری قلبی داشت با بهترین دوستش که هم سرویسی
هم بودن به مدرسه رسیدن.دختری که بیماری داشت از این سمت خیابون پیاده شد ولی دوستش از خود خیابون پیاده شد که ناگهان با یک ماشین سنگین برخورد می‌کنه و همونجا روی زمین میوفته.
این دختر هم که مستقیم شاهد این صحنه ی دردناک بود،ضربه ی روحی بزرگی به قلبش وارد میشه و از هوش میره...هردوشون رو خیلی سریع به بیمارستان منتقل کردن....
دکتر بعد از دیدن دختر به خانوادش گفت که بهتون توصیه کرده بودم که بار دومی وجود نداشته
باشه که همچین شکی بهش وارد بشه،و گفت که باید صبر کنم تا سکته ی قلبی بزنه و تموم کنه،
ولی یه راه وجود داشت و اونم این بود که سریعا یه پیوند قلب انجام بدن که چون وقت و اهداء کننده ای نداشتن غیر ممکن بود و دکتر امیدی بهش نداشت.
روبه اون یکی دختره که تصادف کرده بود کرد ،اون تقریبا نیمه هوشیار بود و همه ی حرف های دکتر
رو میشنید،دکتر به کل ازش قطع امید کردو گفت راهی برای نجاتش وجود نداره.....
دختره هم رو به دکتر کردو گفت که میخواد قلبش رو به دوستش اهداء کنه قبل از این برای
هردوشون دیر بشه....همه با اینکار موافقت کردن.
اونها رو سریع برای بردن به اتاق عمل آماده کردن...
دختری که تصادف کرده بود تا لحظه ی آخرش هم به صورت دوستش خیره شده بود تا اینکه.....
بعد از چند ساعت دکتر از اتاق خارج شد و گفت که عمل با موفقیت انجام شد ولی باید منتظر نتیجه
باقی بمونن....
دقیقا 3 روز بعد از عمل دختر به هوش میاد و وقتی که هوشیاری کاملش رو به دست میاره،
سراغ دوستش رو میگیره و به اون میگن که دوستش چه فداکاری براش انجام داده...
اون خیلی تلاش می‌کنه که اجازه بگیره تا حداقل در مراسم سوم دوستش شرکت کنه،
ولی دکتر بهش اجازه ی این کار رو نمی‌ده چون ناراحتی و هر نوع مشکلی برای
قلب تازه پیوند خورده مناسب نیست....بعد از 2 روز بستری بودن بلأخره مرخص میشه و دکتر به خانوادش گفته که از تهران به گیلان برگردن هم به دلیل آب و هوا و هم وجود خاطرات دردناک گذشتش.....
اوناهم در حال جمع کردن وسایل بودن،دختر از خانواده ی دوستش اجازه میگیره تا چند یادگاری
از وسایل اون رو برداره،اوناهم اجازه میدن و دختر به کول بار از خاطراتش رو با دوستش همراه
خودش میبره.....
حالا 1سال از اون ماجرا میگذره ولی برای دختر داستان ما هنوز داغش تازست.
شخصیت هارو هم الان معرفی میکنم⁦