Broken wings2*part 4
فصل
دو روز گذشت. تهیونگ نخوابیده بود. فقط دست جونگکوک رو گرفته بود و نگاهش میکرد.
روز سوم، پلکهای جونگکوک لرزید. آروم چشماش رو باز کرد. نور تند بود، پلک زد.
جونگکوک، خشدار: «...کجام؟»*بهشت تهیونگ و دوستان*
تهیونگ سرش رو بلند کرد. چشماش پر از اشک: «بیمارستان. تو... تو برگشتی.»
جونگکوک به سختی نگاهش کرد: «تو... هنوز اینجایی؟»
تهیونگ دستش رو محکمتر گرفت: «مگه میتونم برم؟»
جونگکوک لبش لرزید. قطره اشک از گوشهی چشمش رفت روی بالش.
تهیونگ خم شد. آروم، لبهاش رو گذاشت روی لب جونگکوک. کوتاه نبود. طولانی بود. آروم، لرزون، پر از چیزهایی که هیچوقت نگفته بودن.
*من چیزی ندیدم عررررر*
وقتی جدا شد، پیشونیش رو چسبوند به پیشونی جونگکوک.
تهیونگ زمزمه: «قلبت... تقصیر منه. ولی قول میدم جبران کنم. تا آخر عمرم.»
جونگکوک نفس لرزونی کشید: «...منم... ببخش.»
تهیونگ بوسیدش دوباره، آرومتر. دستش رو کشید توی موهای جونگکوک.
تهیونگ: «هیس. حرف نزن. فقط بمون.»
جونگکوک چشماش رو بست. دست تهیونگ رو محکم گرفت.
دست نویس:پیشی
ممنون از نیک خوشگلم بابت دادن اکانت:)
نظرات