نصرالله معین بیاد بانو روح پرور، ساقی برو امشب ببند آخر در میخانه را
ساقی برو امشب ببند آخر در میخانه را
تا کس نبیند بیش ازین اشک من دیوانه را
امشب چرا از دیدنم اینجا شیون میکنن
آتش بگیرد این دلم وا که چه با من میکند
ساقی خدا عمرت بده بر من بده جام دگر
در گوشه میخانه ها منم یه ناکام دگر
امشب در حال مستیم آخر بسویش میروم
دستم بگیر برو به در آخر به کویش میرم
شاید ببینم عاقبت یکبار دیگر روی او
در این دل پرحسرتم دیگــــر ندارم آرزو
نظرات