✧vk✧
"زندگی من یک مردگی عجیب رو شروع کرده و تو فکر میکردی، میتونی این مردگی رو شکست بدی.... من اون شب فهمیدم دستهای تو لازمه ی زندگی منن اما یا اون دستها برای پوشوندن غم من زیادی کوچیکن یا غم من بزرگتر از قلب پاک توئه"
کیم تهیونگ، 29 فوریه ی 1991
نظرات (۶)