داستان نقاشی دوچرخه

Mehr.Imamhadi
Mehr.Imamhadi

هر سال در اسفندماه،خیریه مسابقه‌ نقاشی میان کودکان تحت حمایت برگزار می‌کند. بچه‌ها با موضوعاتی مانند مادر، ماه رمضان و آرزوهایشان نقاشی می‌کشند و دنیای زیبای ذهن خود را روی کاغذ می‌آورند.
امسال محمد عرشیای ۱۳ ساله ما دوچرخه‌ای را که آرزویش بودروی کاغذ کشید. اتفاقاً یکی از نیکوکاران عزیز با دیدن این نقاشی در وب سایت خیریه، باما تماس گرفتند تا گزارشی از وضعیت این کودک برایشان ارسال کنیم.
پس از بررسی،متوجه شدیم که خانواده محمدعرشیا در منزل یک فرد سالمند زندگی می‌کنند و مادر خانواده به عنوان پرستار از او مراقبت می‌کند.محمدعرشیای نیز برای کمک به خانواده،در یک میوه‌ فروشی کار می‌کند و هر شب بخشی از دستمزد خود را به صورت میوه به خانه می‌آورد.او پیش‌تربا پس‌انداز خود یک دوچرخه دست‌دوم خریده بود، اماچون قفل نداشت، دوچرخه‌اش به سرقت رفت.
ادامه این ماجرا را می‌توانید در ویدئوی همراه مشاهده کنید.
روز تحویل دوچرخه،خانم خوش سخن(همکار ما)، بدون هیچ هماهنگی قبلی به دیدار محمدعرشیا رفت.او تعریف می‌کرد لحظه‌ای که محمدعرشیا دوچرخه را دید،از شدت خوشحالی انگار روی زمین نبود و آنقدر خوشحال بود که گویی تمام دنیا را به او داده اند. کمی آن طرف تر مادرش ایستاده بود و اشک شوق بی‌اختیار از چشمانش جاری بود.
از صمیم قلب از بانی این امر خیر که باعث شادی این عزیزان شد، صمیمانه سپاسگزاریم و از خداوند مهربان برایشان زندگی سرشار از سلامتی، شادی و خیر و برکت خواستاریم.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

داستان نقاشی دوچرخه

۰ لایک
۰ نظر

هر سال در اسفندماه،خیریه مسابقه‌ نقاشی میان کودکان تحت حمایت برگزار می‌کند. بچه‌ها با موضوعاتی مانند مادر، ماه رمضان و آرزوهایشان نقاشی می‌کشند و دنیای زیبای ذهن خود را روی کاغذ می‌آورند.
امسال محمد عرشیای ۱۳ ساله ما دوچرخه‌ای را که آرزویش بودروی کاغذ کشید. اتفاقاً یکی از نیکوکاران عزیز با دیدن این نقاشی در وب سایت خیریه، باما تماس گرفتند تا گزارشی از وضعیت این کودک برایشان ارسال کنیم.
پس از بررسی،متوجه شدیم که خانواده محمدعرشیا در منزل یک فرد سالمند زندگی می‌کنند و مادر خانواده به عنوان پرستار از او مراقبت می‌کند.محمدعرشیای نیز برای کمک به خانواده،در یک میوه‌ فروشی کار می‌کند و هر شب بخشی از دستمزد خود را به صورت میوه به خانه می‌آورد.او پیش‌تربا پس‌انداز خود یک دوچرخه دست‌دوم خریده بود، اماچون قفل نداشت، دوچرخه‌اش به سرقت رفت.
ادامه این ماجرا را می‌توانید در ویدئوی همراه مشاهده کنید.
روز تحویل دوچرخه،خانم خوش سخن(همکار ما)، بدون هیچ هماهنگی قبلی به دیدار محمدعرشیا رفت.او تعریف می‌کرد لحظه‌ای که محمدعرشیا دوچرخه را دید،از شدت خوشحالی انگار روی زمین نبود و آنقدر خوشحال بود که گویی تمام دنیا را به او داده اند. کمی آن طرف تر مادرش ایستاده بود و اشک شوق بی‌اختیار از چشمانش جاری بود.
از صمیم قلب از بانی این امر خیر که باعث شادی این عزیزان شد، صمیمانه سپاسگزاریم و از خداوند مهربان برایشان زندگی سرشار از سلامتی، شادی و خیر و برکت خواستاریم.