The midnight library⁵

۲۱ نظر گزارش تخلف
❁ღdiata✯୨୧✯❁رئیس کیوتچه کمپانیʚɞ diata (رمان the midnight library)*ɞپرنسسʚ*نما(ಡωಡ)ورژن کیوتچه(تیک صورتی✔)

این داستان : خداحافظ

۳۰ دقیقه تا تصمیم رورا به مرگ داشت به خانه برادرش یعنی سونگهون میرفت وقتی در زد و کسی در رو باز نکرد نگران شد آخه سونگهون هیچ وقت از خونه بیرون نمیره معمولا.

برای همین سعی کرد در رو بشکنه ولی نشد و کلید ساز آورد بالاخره در باز شد و دید که کسی خونه نیست و نامه ای رو روی میز دید و خوند

"خانواده عزیزم بخاطر این اوضاع تصمیم گرفتم که از این شهر برم به ژاپن و دیگر بر نگردم
خداحافظ"

رورا آروم اشک ریخت و امید چهارم و آخرش را برای زندگی کردن از دست داد.

به آرومی و با گریه به سمت خونه حرکت کرد و با خودش هی تکرار میکرد

رورا با خودش : چطوری تونستم گروه رو ترک کنم چجوری دیگه با فلیکس دوست نیستم چجوری دیگه برادرم رو نمیبینم چجوری دیگه دوست صمیمیم یعنی کنی گربه عزیزم رو از دست دادم و چجوری از کارم اخراج شدم‌‌ .

و هی تکرار میکرد با گریه تا اینکه ساعت ۱۱ و ۵۹ دقیقه به خونه رسید و ...

نظرات (۲۱)

Loading...

توضیحات

The midnight library⁵

۱۱ لایک
۲۱ نظر

این داستان : خداحافظ

۳۰ دقیقه تا تصمیم رورا به مرگ داشت به خانه برادرش یعنی سونگهون میرفت وقتی در زد و کسی در رو باز نکرد نگران شد آخه سونگهون هیچ وقت از خونه بیرون نمیره معمولا.

برای همین سعی کرد در رو بشکنه ولی نشد و کلید ساز آورد بالاخره در باز شد و دید که کسی خونه نیست و نامه ای رو روی میز دید و خوند

"خانواده عزیزم بخاطر این اوضاع تصمیم گرفتم که از این شهر برم به ژاپن و دیگر بر نگردم
خداحافظ"

رورا آروم اشک ریخت و امید چهارم و آخرش را برای زندگی کردن از دست داد.

به آرومی و با گریه به سمت خونه حرکت کرد و با خودش هی تکرار میکرد

رورا با خودش : چطوری تونستم گروه رو ترک کنم چجوری دیگه با فلیکس دوست نیستم چجوری دیگه برادرم رو نمیبینم چجوری دیگه دوست صمیمیم یعنی کنی گربه عزیزم رو از دست دادم و چجوری از کارم اخراج شدم‌‌ .

و هی تکرار میکرد با گریه تا اینکه ساعت ۱۱ و ۵۹ دقیقه به خونه رسید و ...

موسیقی و هنر