Skip to main content
جاجیگا
۱۹ بازدید

  • εℓађєღ
  • KoOk mochi࿐ᐧ✿
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • ŋムЯɨ...
  • ♚νƙօօƙ ✖↬  KDA - Aкαℓι↫✖ѕн♚

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت سی و ششم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۷

وی: اییی...ایی...عاه....آههه....
کوکی سعی کرد حواسشو به کارش جمع کنه و آه و ناله های وی رو نادیده بگیره.
وی: عااااااه! ایییی!
نمیتونست. ناله های وی و آه کشیدناش بین رابطه به یاد کوکی اومد. اخم کوچیکی به پیشونیش انداخت تا تمرکز کنه اما...
وی: اااااااااه کوکی خیلی خشنی!
این دیگه خیلی بد بود. این دقیقا جمله دیشب وی بود که وقتی کوکی کمرشو چنگ انداخت گفته بود.
با حرص پمادو کوبید رو تخت و گفت: عایش! اصن خودت بزن!
وی پوزخندی زد و گفت: چیه چرا ...ایی...ناراحت میشی؟
کوکی که پشتشو کرده بود و داشت میرفت، سرجاش متوقف شد.
وی: ناراحتی از این که دیشب با من....اه...خوابیدی؟
کوکی بی توجهی کرد و به سمت در رفت.
وی: نکنه ترجیح میدادی به جای من با جیمین بخوابی؟
کوکی دستشو مشت کرد و برگشت سمتش.
درحالی که دندوناشو بهم دیگه قفل کرده بود غرید: خفه شو کیم تهیونگ!
وی پوزخندی زد و گفت: چرا اعتراف نمیکنی؟ تو حاضری جون بدی تا جیمین بکنت! نکنه یادت رفته دیشب وقتی زیر من بودی همش جیمین رو صدا میزدی؟
کوکی داد زد: بهت گفتم دهنتو ببند!
نفسشو با خشم بیرون داد و ادامه داد: من و تو دیشب یه غلطی کردیم. نه کسی قراره چیزی ازش بفهمه نه قراره دیگه تکرار شه! بعدشم...
پوزخند عصبی زد و گفت: توهم قطعا بجای من دلت میخواست جیمین زیرت باشه!
وی که عصبانی شده بود گفت: هه...معلومه که میخواستم جیمین باشه. ولی تمام مدت میدونستم که تویی و مثل بعضیا نبودم که طرف مقابلم رو یه نفر دیگه تصور کنم. حقیرانس!
کوکی خواست جواب بده که وی گفت: حالا هم گمشو بیرون.
محبتت رو جای دیگه ارزونی کن. کوکی مشتشو فشرد و از در خارج شد. وی با یکم تعجب به کوکی نگاه کرد و تازه متوجه شد که کوکی گشاد گشاد راه میره و موقع راه رفتن درد میکشه.
وی با خودش: امیدوارم دردش تا مدتی همراهت باشه تا یادت نره کی کردت!
با عصبانیت لبخند زد و پماد رو برداشت.

بچه ها بعد اتفاق دیشب تو بار، رفته بودن خونه رپمان . هرکی یه جایی خوابیده بود. جین که رو مبل بود غلت زد و افتاد رو رپمان که پایین مبل خواب بود.
رپمان از خواب پرید: اییی چی بوود؟
چشماشو مالوند و جین رو دید که افتاده رو سینش و خوابیده.
رپمان: هوووففف این اینجا چیکارر میکنهه؟
منبع : @btsarmylove



گزارش تخلف