Broken wings2*part 3
دو ساعت گذشت. تهیونگ هنوز روی صندلی، دستاش خونی. یهو در اتاق عمل باز شد. پرستار دوید بیرون.
پرستار: «دکتر! قلبش داره میایسته!»*پرستار چایی بدم بهت?نمیدونیدباید چیکار کنیییی*
تهیونگ پرید بالا.*نپر داداش کاری از دستت برنمیاد*
از پشت شیشه دید. جونگکوک روی تخت، بیحرکت. دستگاهها جیغ میزدن.
دکتر داد زد: «شوک! بدید!»*چشم صبر کن پرستار ریمل بکشه استرس نده خط چشم ش خراب میشه تهیونگ میبینه دیگه عاشقش نمیشه*
تهیونگ دستش رو گذاشت روی شیشه. زانوهاش لرزید. اشک ریخت.
تهیونگ: «نه... نه، لعنتی! نرو!»
---
دکتر چند بار شوک داد. سکوت. *یا مسیح*
بعد یه صدای آروم... قلب برگشت.
دکتر نفس راحت کشید: «برگشت. ولی قلبش ضعیف شده. ممکنه تا آخر عمرش مشکل داشته باشه.»
تهیونگ سرش رو گذاشت روی شیشه. گریهش آروم شد.
---
چند ساعت بعد، جونگکوک رو آوردن اتاق مراقبت ویژه. تهیونگ رفت کنارش. دستش رو گرفت. سرد بود.
تهیونگ زمزمه: «شنیدی چی گفتن؟ قلبت... تقصیر من شد.»*حالا چیکار کنیم ؟!جایی که مراقبش باشی امید بدی تقصیر رو پخش میکنی؟!میخای بهت یه مشکل قلبی بدم برابری بشه ناراحت نباشی داداشی؟؟*
جونگکوک هنوز بیهوش. تهیونگ پیشونیش رو بوسید.
تهیونگ: «اینبار دیگه هیچوقت تنهات نمیذارم. حتی اگه خودت بخوای.»*حرف تو دروغ بود دیگه نه دیگه نه من نه تو دیگ میخام اسمتو فراموش کنم اتیش ت رو خاموش کنم*
---
دست نویس:پیشی
ممنون از نیک خوشگلم بابت دادن اکانت:)
نظرات (۱۶)