Draconian - Pale Tortured Blue

۰ نظر گزارش تخلف
In Vain
In Vain

「آبیِ رنگ‌پریده‌یِ رنجور」

بر پشتِ برهنه‌ام
رقصی از خورشیدِ شبانه
علف‌های بلند دورم می‌خزند؛
در پرستش سر فرود می‌آورند.
آیا می‌توانم تو را در تاریکی‌ات بیابم؟
آیا می‌توانی مرا در قلبت پیدا کنی؟

تندیسی فرو افتاده در دلِ بیابان است
که راهش را به رویاهایت پیدا کرده
ساعات بیداری‌ات را تسخیر می‌کند
در رنگِ شب، با چشمانی چون باران

سایه‌ها از تو تمنا می‌کنند
عشقِ من تو را افزون می‌کند

و تابستان تو را در من منجمد می‌کند...
آتشِ سرد برازندهٔ توست
آبیِ رنگ‌پریده و رنج‌کشیده‌ای که از درون می‌جوشد

معشوقی بی‌جان آن کوه بلند بود
جایی که کوشیدیم به ستاره‌ها برسیم،
به ماه، به راه‌های آن‌سوتر
آن خالص‌ترین عشق بود...
آن خالص‌ترین عشق بود

من تندیسی در بیابان برپا خواهم کرد
که راهش را به رویاهایت پیدا کند
و این برای همیشه تو را تسخیر خواهد کرد
در رنگِ شب، با چشمانی چون باران

با این‌همه ستاره‌هایی را که گریستی جمع می‌کنم
و آن‌ها را از آنِ خود نگه می‌دارم
تا در چشمانت گم شوم
برای همهٔ اندوهی که در خود نگه داشتیم
و من درنمی‌یابم که آن تویی...

آتشِ سرد برازندهٔ توست
آبیِ رنگ‌پریده و رنج‌کشیده‌ای که از درون می‌جوشد

آن‌گاه که در درون خودم و هر چیزِ دیگر آرامش باشد

آبیِ رنگ‌پریده و رنج‌کشیده‌ای که از درون می‌جوشد

نظرات

در حال حاضر امکان درج نظر برای این ویدیو غیرفعال است.

توضیحات

Draconian - Pale Tortured Blue

۳ لایک
۰ نظر

「آبیِ رنگ‌پریده‌یِ رنجور」

بر پشتِ برهنه‌ام
رقصی از خورشیدِ شبانه
علف‌های بلند دورم می‌خزند؛
در پرستش سر فرود می‌آورند.
آیا می‌توانم تو را در تاریکی‌ات بیابم؟
آیا می‌توانی مرا در قلبت پیدا کنی؟

تندیسی فرو افتاده در دلِ بیابان است
که راهش را به رویاهایت پیدا کرده
ساعات بیداری‌ات را تسخیر می‌کند
در رنگِ شب، با چشمانی چون باران

سایه‌ها از تو تمنا می‌کنند
عشقِ من تو را افزون می‌کند

و تابستان تو را در من منجمد می‌کند...
آتشِ سرد برازندهٔ توست
آبیِ رنگ‌پریده و رنج‌کشیده‌ای که از درون می‌جوشد

معشوقی بی‌جان آن کوه بلند بود
جایی که کوشیدیم به ستاره‌ها برسیم،
به ماه، به راه‌های آن‌سوتر
آن خالص‌ترین عشق بود...
آن خالص‌ترین عشق بود

من تندیسی در بیابان برپا خواهم کرد
که راهش را به رویاهایت پیدا کند
و این برای همیشه تو را تسخیر خواهد کرد
در رنگِ شب، با چشمانی چون باران

با این‌همه ستاره‌هایی را که گریستی جمع می‌کنم
و آن‌ها را از آنِ خود نگه می‌دارم
تا در چشمانت گم شوم
برای همهٔ اندوهی که در خود نگه داشتیم
و من درنمی‌یابم که آن تویی...

آتشِ سرد برازندهٔ توست
آبیِ رنگ‌پریده و رنج‌کشیده‌ای که از درون می‌جوشد

آن‌گاه که در درون خودم و هر چیزِ دیگر آرامش باشد

آبیِ رنگ‌پریده و رنج‌کشیده‌ای که از درون می‌جوشد

موسیقی و هنر