Skip to main content
۲۵ بازدید

  • Mohadeseh &
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • Mina
  • ♚νƙօօƙ ✖↬  KDA - Aкαℓι↫✖ѕн♚
  • بسته شد...

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت چهل و سوم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

جیمین حس گرمای خوبی داشت. شونه های وی بهش حس ارامش جالبی رو میداد. براش عجیب بود که چرا وی اینقدر عوض شده ولی مهم نبود. همین که الان وی برای جیمین‌ بود ، کافی بود.
رپمان ساعت هواپیما رو نگاه کرد و گفت: بچه ها هنوز یکم دیگه مونده تا برسیم جزیره ججو. میخواین بریم رستوران هواپیما و یه چیزی بخوریم؟
همه موافقت کردن به جز کوکی.
کوکی: من واااقعا حالت تهوع دارم.نمیتونم چیزی بخورم.
وی به جیمین اشاره کرد که روی شونه هاش خوابیده بود و گفت: جیمین خوابه منم نمیام.
رپمان: اوکی پس ما میریم.
۴ تایی بلند شدن و رفتن سمت کافه تریای هواپیما. وی دستای جیمینو گرفت تو دستش و از پنجره هواپیما به بیرون خیره شد. کوکی هم با حرص نگاش میکرد. جیمین یکم رو شونه های وی جابه جا شد و جشماشو باز کرد. وی متوجه نگاهای پر حسادت کوکی شده بود و از این بابت احساس رضایت میکرد.
جیمین اروم گفت: من بیدارم وی. بیا بریم یچیزی بخوریم.
وی فشاری به دستای جیمین وارد کرد و گفت: هر وقت خواستی میریم. اگه الان خوابت میاد بخواب.
جیمین سرشو اروم تکون داد . کوکی مبایلش رو دراوورد و مشغول کار کردن باهاش شد تا حواسش پرت شه.
وی پوزخندی زد و گفت: جیمین؟
جیمین : هوم؟
وی یهو دستشو گذاشت زیر چونه جیمین و سرشو بالا اورد و خودشم برگشت سمتش و لباشو گذاشت رو لبای جیمین و بوسیدش. کوکی با عصبانیت سرشو بلند کرد.
جیمین وی رو هل داد عقب و گفت: نکن احمق!
وی حریصانه تر دستاشو گذاشت دو طرف صورت جیمین و دوباره لباشو بین لبای خودش گرفت. جیمین به وی ضربه میزد اما وی با سر و صدا و ولع لبای جیمین رو میخورد. کوکی دندوناشو محکم روی همدیگه فشار داد و از جاش بلند شد و رفت سمت دستشویی. وی لبای جیمین رو ول کرد و نفس کشید. جیمین چشماشو باز کرد. وی جا خورد.
وی: چ...چرا گریه میکنی؟
جیمین خنده تلخی کرد و گفت: تو بازم منو الکی بوسیدی. اینبار بخاطر اینکه حسادت کوکی رو تحریک کنی. من ....خیلی احمقم.
تلنگری به وی خورد. اون نباید اینجوری با احساسات جیمین بازی میکرد. دستشو گذاشت کنار گوش جیمین و لباشو تو نزدیکی لبای جیمین نگه داشت.
اروم زمزمه کرد: بخاطر کوکی نبوسیدمت احمق!
نفس گرمشو روی لبای جیمین خالی کرد. جیمین نمیتونست خودشو کنترل کنه. لعنتی وی خیلی جذاب بود.
وی زبونش رو کشید رو لبای جیمین و گفت: لبات...
بازم زبون زد و ادامه داد: واقعا عالین!
منبع : @btsarmylove



گزارش تخلف