سناریو برای تبریک عید ( پارت سوم )
اینممممم از ادامه پارت دومم :
-بیا از سفره امون عکس بگیریم وبرای بقیه بفرستیم.
+ اوکی.
عکس را گرفته و با گوشی - به گروه خانوادگی می فرستند *این هم از سفره ما*
که ناگهان متوجه میشوند گوشی - روی ایرپلین مود است و بعد خنده ای کوتاه ، دوباره آن را میفرستند و ناگهان با سیل پیام های تبریک سال نو به گوشی هایشان مواجه میشوند و میفهمند که بلاخره سال تحویل شده است.
+ خب عیدی من کو؟
-خوبه تا همین یک ساعت پیش اصلا خبر نداشتیم چه روزیه.
+ خیلی عوضی ای. من واست عیدی گرفتم.
جعبه ای را به طرف - هول میدهد.
- شوخی کردم جدی نگیر. بیا
و - پلاستیکی را به + میدهد.
+واقعا یادت بود و تظاهر میکردی نمیدونی؟
+ جعبه را می گیرد و با ذوق باز میکند. عروسک پاندا درون جعبه است.
- معلومه که میدونستم.
+ خیلی خیلی ممنونم. این همون عروسکه اس که امروز از پشت ویترین چشمم رو گرفته بود. کی گرفتیش؟
- وقتی داشتی سنبل هارو انتخاب میکردی تو یه لحظه رفتم بیرون و گرفتمش.
+ ای آب زیرکاه . حالا مال منو باز کن ببین خوشت میاد؟
- در جعبه را باز میکند و ساعتی را درونش میبیند و شگفت زده می شود.
- این... این یه برند معروفه. چجوری تونستی بخریش؟
+ هه هه ما اینیم دیگه.
- باورم نمیشه. چجوری ازت تشکر کنم؟
+ دلت میخواد بزنمتا. گمشو احمق.
- خیلی ممنونم ازت واقعا ممنون.
+خواهش میکنم.
و بعد هردو پیام های گروه را چک کردند که همه از چینش سفره اشان خوششان آمده بود. حالا هرچقدر توضیح می دادند که فقط تو یک ساعت این هفت سین را درست کرده اند، کسی باور نمیکرد!
خب دوستانمممم
فقط میتونم بگم : سال خوبی داشته باشید یا حداقل ، عید خوبی♡
نظرات (۶)