به یاد شهید محمدرضا دهقان امیری
همه چیز از آن زمستانی شروع شد که دلم بیشتر از همیشه رفیق شهید می خواست
همان روزی را می گویم که برای اولین بار عکس تو را دیدم
نمی شناختمت اما چهره پاک و معصومت مرا به خود جذب کرد
از بقیه اسمت را پرسیدم
"شهید محمدرضا دهقان امیری"
من انتخابت کرده بودم
اما نه!
تو انتخابم کرده بودی
اگر نه چرا بین آن همه شهید مهر تو به دلم افتاد؟
اما باز هم نشانه خواستم
نشانه ای که مطمئن شوم تو هم مرا انتخاب کرده ای
تا مطمئن شوم لایق رفاقتِ با تو هستم
آن لحظه که برایم نشانه فرستادی روی پا بند نبودم
به آرزویم رسیده بودم ، دیگر من هم رفیق شهید داشتم
این روزها بیشتر از همیشه دلتنگ تو می شوم
خواندن خاطراتِ مربوط به تو هم تلخ است و هم شیرین
دقیقا همان لحظه که با تصور شیطنت هایت خنده ام می گیرد حقیقت مانند سیلی محکمی به صورتم می خورد
اینکه تو دیگر نیستی
خنده هایت هم نیست
و اشک امانم نمی دهد...
اما نه!
تو زنده ای
زنده تر از همیشه
مگر نه اینکه شهدا زنده اند و نزد پروردگار روزی داده می شوند؟
می دانم مرا می بینی
به حرف هایم گوش می دهی
و این دلنوشته را می خوانی
پس تولدت مبارک برادرِ شهیدِ من♥︎
نظرات