Skip to main content
زولا
۴ بازدید

  • Dazai
  • FARI  and DARI
  • ❤️◇Kim Kim◇❤️*[ اوداساکو ] *کینو*
  • ^.^....negin.... *.*
  • Signora

قسمتی از رمان فوق العاده ی اگر باز هم ... -۱-

خیلی خب !!! دنیا دو روزه پس بخند ^~^❄میتیل❄
خیلی خب !!! دنیا دو روزه پس بخند ^~^❄میتیل❄
منتشر شده در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۹۸

-دوست دارم تو زندگی بعدیم هم باهم همبازی باشیم-

دفترم را از روی میز کناریم برداشتم . ته مداد نوکیم رو فشار دادم تا نوکش بیرون بیاد . فقط چند صفحه تا پایان . حداقل آخرین یادگاری ام رو باید کامل میکردم . شروع کردم به نوشتن . نوشتن داستانی که آرزوش رو داشتم و حالا تمام میشد ولی دیگر نبودم تا نتیجه و بازخوردش رو ببینم .
چند ساعت گذشت و آخرین کلمه [پایان] . صفحه ی بعدی رو اوردم و نوشتم :
_به تمام خوانندگان این کتاب .
من بالاخره به آرزوم رسیدم و یک کتاب نوشتم . امیدوارم توانسته باشم تمام انتظارات شما رو براورده کنم . با کمال احترام عذر میخوام اگر بعضی جاها ایرادی داشت ولی بعد از این من دیگر نمیتوانم نه به سوالاتتان جواب بدهم نه بیشتر ویرایشش کنم . حتی دیگر نمیتوانم برای خودم داستانی بنویسم .
تنها کتابم را تقدیم میکنم به دوستی که تنها برای من دوست نبود بلکه مثل خواهرم بود . شاروکین .
                         دایانا ._
اخیش بالاخره تموم شد . در همان لحظه شاروکین وارد اتاق شد .
-تتق تق تق بنده میایم .
خنده ی ارومی کردم . به نظر راضی شده بود از اینکه تونسته بود من رو بخندونه .
-شاروکین میخواستم کمی باهات حرف بزنم .
-ای بابا الان اخه ؟ تو مدرسه میگی دیگه
سرم رو پایین انداختم و اروم گفتم :خودت میدونی دیگه مدرسه ای قرار نیست برم .
انگار بهش برق وصل کردن از جاش پرید عصبانی بود .
-این رو نگو هنوز میشه امیدی داشت . اینقدر ناامید نباش ! همه ی بچه ها منتظرت نشستن تا بیای و جشن بگیرن همه دلشون واس تو تنگ شده ‌.
اروم تر از قبل گفتم :چه فایده ...
-چی ؟
و من هم عصبانی شدم . اشک و بغض داشتم و داد میزدم : میگم چه فایده ؟ دیگه قرار نیس اونا رو ببینم دیگه نمیتونم با انشاهام همه رو بخوندونم یا تو حس ببرم . دیگه نمیتونم تو جشن تولد شما سه تا گروه بشم،شعر حفظ کنم و اواز بخونم . دیگه نمیتونم ...
این جمله ام رو اروم گفتم نمیدونم چرا ولی اروم گفتم : ...دوستتون باشم .
بهم زل زده بود و بعد پرید تو بغلم سفت فشارم داد . منم دستام رو قلاب کردم دورش و جفتمون هق هق گریه میکردیم . نمیخواستم !
من نمیخواستم بمیرم !



گزارش تخلف