سایه ها ماندند..؛
ماه همچون چشمی مرده که بستنِ خود را از یاد برده، بالای پنجره آویخته است.
سکوت، همچون فکری بیصاحب، در اتاق میخزد.
خاطراتم در گوشهها نشستهاند و چهرههایی به تن دارند که گویی میشناسمشان.
حتی سایهها هم انگار نابهجایند؛
انگار کسی را تا خانه دنبال کردهاند
و هرگز نیاموختهاند که چگونه آنجا را ترک کنند.
نظرات