HATRED¹⁸

(GOLSA)♥︎(K-POPER)♥︎(رمان YOU)♥(رمان HATRED)♥︎(فن واقعی بین آیدلاش فرق نمیزاره)

لینو صورتشو نزدیک رورا کرد.... رورا سرش رو عقب برد.... اما لینو یکی از دستاش رو پشت سر رورا برد... تا نتونه سرش رو تکون بده... لینو اون یکی دستش هم برد روی گونه های رورا و اروم نزدیکش شد.... رورا خواست سرش رو عقب ببره... اما کاری ازش بر نمی یومد. ...

لینو شروع کرد به لب گرفتن از رورا.... و آروم باهم همراهی میکردن.... بعد از چند دقیقه نفسی براشون نموند.... از هم جدا شدند...

لینو کناره رورا نشست... رورا سرش رو روی شونه های لینو گذاشت....

لینو : ساعت چنده؟
رورا: چرا از من می پرسی؟ گوشیتو نگاه کن...

لینو گوشیش رو از توی جیبش برداشت.. و نگاش کرد و برگردوندن توی جیبش...

رورا : ساعت چنده؟
لینو : 12 ...
رورا از جاش بلند شد...
رورا : 12 ؟
لینو : خب...
رورا : 12 ... حواست هست... خونه... خانواده...

لینو چشم هاش گرد شد و از جاش بلند شد...

لینو در اتاق رو باز کرد... و هر دوشون با حالتی مست سوار ماشین هاشون شدند.... و به بادیگارد هاشون گفتن که حرکت کنند....

از دید رورا...
فلش بک به عمارت....
رورا کل راه نیمه هوشیار بود...
- خانم... خانم... رسیدیم...
رورا از ماشین پیاده شد...
دو هون روی پله ها ایستاده بود ..
دو هون : دیر نکردی؟
رورا : نه...
دو هون : مستی....
رورا جواب نداد... دو هون به بادیگارداش دستور داد تا رورا رو ببرن به اتاقش و بخوابوننش....
بادیگارد ها رورا رو بردند... و خوابوندنش......

از دید لینو...
فلش بک به عمارت ....
لینو کل راه نیمه هوشیار بود..
وقتی رسید خودش پیاده شد.... و خودش رو به زور به تختش رسوند.... و خوابید....

نظرات (۱۳)

Loading...

توضیحات

HATRED¹⁸

۱۸ لایک
۱۳ نظر

لینو صورتشو نزدیک رورا کرد.... رورا سرش رو عقب برد.... اما لینو یکی از دستاش رو پشت سر رورا برد... تا نتونه سرش رو تکون بده... لینو اون یکی دستش هم برد روی گونه های رورا و اروم نزدیکش شد.... رورا خواست سرش رو عقب ببره... اما کاری ازش بر نمی یومد. ...

لینو شروع کرد به لب گرفتن از رورا.... و آروم باهم همراهی میکردن.... بعد از چند دقیقه نفسی براشون نموند.... از هم جدا شدند...

لینو کناره رورا نشست... رورا سرش رو روی شونه های لینو گذاشت....

لینو : ساعت چنده؟
رورا: چرا از من می پرسی؟ گوشیتو نگاه کن...

لینو گوشیش رو از توی جیبش برداشت.. و نگاش کرد و برگردوندن توی جیبش...

رورا : ساعت چنده؟
لینو : 12 ...
رورا از جاش بلند شد...
رورا : 12 ؟
لینو : خب...
رورا : 12 ... حواست هست... خونه... خانواده...

لینو چشم هاش گرد شد و از جاش بلند شد...

لینو در اتاق رو باز کرد... و هر دوشون با حالتی مست سوار ماشین هاشون شدند.... و به بادیگارد هاشون گفتن که حرکت کنند....

از دید رورا...
فلش بک به عمارت....
رورا کل راه نیمه هوشیار بود...
- خانم... خانم... رسیدیم...
رورا از ماشین پیاده شد...
دو هون روی پله ها ایستاده بود ..
دو هون : دیر نکردی؟
رورا : نه...
دو هون : مستی....
رورا جواب نداد... دو هون به بادیگارداش دستور داد تا رورا رو ببرن به اتاقش و بخوابوننش....
بادیگارد ها رورا رو بردند... و خوابوندنش......

از دید لینو...
فلش بک به عمارت ....
لینو کل راه نیمه هوشیار بود..
وقتی رسید خودش پیاده شد.... و خودش رو به زور به تختش رسوند.... و خوابید....