پارت-۶۲
اول دایی محمدم کادوشو اورد که یه جفت کفش بود
بعد بابام داد که یه عطر گرون قیمت بود
بعد دایی امینم داد که ساعت بود
بهد دایی احمدم که یه گرمکن ورزشی بود
بهد دایی ارشم که یه گوشی بود
بهد امیر داد که یه پیرهن بود
اخرم کادو خودم که کت و شلوار بود
-خوب کادوهای مامانبزرگمم رو کنین
دوباره اول دایی محمدم بلند شدو یه کیف و کفش خیلی شیک داد
بابامم یه دستبند طلا داد
دایی امینم یه مانتوی مجلسی
دایی احمدم یه عطر داد
دایی ارشم برا مامانبزرگم گوشی خریده بود
امیرم یه ست ارایشی خریده بود
منم که پیرهن گلگلیمو دادم
-خووووب نوبت کادوی ارام جوونه رو کنین
دوباره دایی محمدم بلند شدو یه ساعت خیلی خوشگل داد
دایی امینم یه مانتویی که دکمه نداشتو از سر تن میشد به رنگ بادمجونی داد کلا ارام جون مدل مانتو هاش همین بود
دایی احمدم یه تیشرت و شلوار خریده بود
دایی ارشم یه جفت کفش خیلی شیک اسپرت
امیرم یه کیف طوسی مجلسی داد
منم پیرهن فیروزه ایمو دادم که کلی ذوق کرد
اخر سرم بابای نازنینم یه گردنبند که حرف اول Aبودو گرفت
تا۱۲ شب زدیمو رقصیدیم و بهد وسایلو جمع کردیم ینی جمع کردن منم نشستمو با داییام پاستور بازی کردیم که فقط دایی امینمو بردم بقیه رو باختم خانما ام اومدن نشستن:خسته نباشین
ارام جون:سلامت باشی دخترم'دستت درد نکنه
-فیدای شما قابل نداشت
امیر:عمه منم همراهش بودما
دایی ارش:منم زودتر اومدم هو هو بکنم
بابا:منم دهنمو به زور بستم چیزی نگم
دایی احمد:منم بردمتون سراب
ادام جون:وااای خوب دست همتون درد نکنه
مامانبزرگ:اره واقعا دستتون درد نکنه خیلی خوش گذشت
-فیدای شما قابلی نداشت'ارام جون؟
ارام جون:جانم؟
-منو امیر فردا راه میافتیم بریم که تو شمال لاقل ۱۰ روزی بمونیم که به مدرسه برسیم شما نمیان؟
ارام جون:نه عزیزم ما تا۱۳ به در اینجاییم شما برین خوش بگذره بهتون'مواظبم باشینا
-باشه پس ما فردا میریم دیگه
مامانبزرگ:چه زوووود اخههههه
رفتم کنارش نشستمو بغلش کردم:ناراحت نشو بازم میایم
مامانبزرگ:باشه عزیزم خوب پس برین بخوابین
امیر:اره ارزو بریم بخوابیم که صبح ساعت۱۱ راه بیافتیم دیگع۸ شب اونجا باشیم
-باشه پس شبتون بخیر
نظرات