اجرای آیو/bad day by iu

ADAMAS(آرشیو آیو)
ADAMAS(آرشیو آیو)


زیر نور یک تیر برق بلند من تنها در راه خانه هستم من نمی خواهم بروم، یک خط تنهایی، امم
키 큰 전봇대 조명 아래 나 혼자 집에 돌아가는 길 가기 싫다 쓸쓸한 대사 한 마디 umm
قدم ها کندتر می شوند بعد از چند دور زدن در اطراف محله، به پایان رسیدم جلوی دروازه ای که رسیدم ایستادم و با کلید کمانچه زدم.
점점 느려지는 발걸음 동네 몇 바퀴를 빙빙 돌다 결국 도착한 대문 앞에 서서 열쇠를 만지작 만지작
من تنها در اتاقی هستم که صدا ندارد حتی اگر صدای تلویزیون را زیاد کنم، جایی احساس ناراحتی می کنم. چرا آن مردم لبخند می زنند؟ امیدوارم باران خیلی تاریکی ببارد اوه اوه ای کاش آن را آه اوه آه
아무 소리도 없는 방 그 안에 난 외톨이 어딘가 불안해 TV 소리를 키워봐도 저 사람들은 왜 웃고 있는 거야 아주 깜깜한 비나 내렸음 좋겠네 oh oh 좋겠네 oh oh oh
نه نه، نه، نه نه نه، نه
Na na na na na na, na na na na na na Na na na na na, na na
گرمای دیدار کسی از یک نیمکت خالی زمین بازی چرا گرما منو سردتر میکنه صورتم را در شانه خمیده ام فرو کردم دستانم که در جیبم پنهان شده اند، سرد هستند
텅 빈 놀이터 벤치에 누군가 다녀간 온기 왜 따뜻함이 날 더 춥게 만드는 거야 웅크린 어깨에 얼굴을 묻다가 주머니 속에 감춘 두 손이 시리네
حتی اگر باد سردتر از دیروز می وزد و پتو را می کشید بادی که بیشتر نفوذ می کند هر گوشه ای را سرد می کند. بیرون پنجره، جایی که هیچ نشانه ای از قطع شدن برق وجود ندارد نگاهت می کنم و نفسی بی معنی می کشم
어제보다 찬 바람이 불어 이불을 끌어당겨도 더 파고든 바람이 구석구석 춥게 만들어 전원이 꺼진 것 같은 기척도 없는 창 밖을 바라보며 의미 없는 숨을 쉬고
هوای اتاق من سردتر از نیمه زمستان است و هوا تا سر انگشتانم سرد است. بهار نمی آمد بهتر بود؟
한 겨울보다 차가운 내 방 손 끝까지 시린 공기 봄이 오지 않으면 그게 차라리 나을까
نه نه، نه، نه نه نه نه
Na na na na na na, na na na na na na Na na na na na
آیا یخ های اتاق من آب می شوند؟ وقتی یک روز آفتابی خوب فرا می رسد
내 방 고드름도 녹을까 햇볕 드는 좋은 날 오면은

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

اجرای آیو/bad day by iu

۱ لایک
۰ نظر


زیر نور یک تیر برق بلند من تنها در راه خانه هستم من نمی خواهم بروم، یک خط تنهایی، امم
키 큰 전봇대 조명 아래 나 혼자 집에 돌아가는 길 가기 싫다 쓸쓸한 대사 한 마디 umm
قدم ها کندتر می شوند بعد از چند دور زدن در اطراف محله، به پایان رسیدم جلوی دروازه ای که رسیدم ایستادم و با کلید کمانچه زدم.
점점 느려지는 발걸음 동네 몇 바퀴를 빙빙 돌다 결국 도착한 대문 앞에 서서 열쇠를 만지작 만지작
من تنها در اتاقی هستم که صدا ندارد حتی اگر صدای تلویزیون را زیاد کنم، جایی احساس ناراحتی می کنم. چرا آن مردم لبخند می زنند؟ امیدوارم باران خیلی تاریکی ببارد اوه اوه ای کاش آن را آه اوه آه
아무 소리도 없는 방 그 안에 난 외톨이 어딘가 불안해 TV 소리를 키워봐도 저 사람들은 왜 웃고 있는 거야 아주 깜깜한 비나 내렸음 좋겠네 oh oh 좋겠네 oh oh oh
نه نه، نه، نه نه نه، نه
Na na na na na na, na na na na na na Na na na na na, na na
گرمای دیدار کسی از یک نیمکت خالی زمین بازی چرا گرما منو سردتر میکنه صورتم را در شانه خمیده ام فرو کردم دستانم که در جیبم پنهان شده اند، سرد هستند
텅 빈 놀이터 벤치에 누군가 다녀간 온기 왜 따뜻함이 날 더 춥게 만드는 거야 웅크린 어깨에 얼굴을 묻다가 주머니 속에 감춘 두 손이 시리네
حتی اگر باد سردتر از دیروز می وزد و پتو را می کشید بادی که بیشتر نفوذ می کند هر گوشه ای را سرد می کند. بیرون پنجره، جایی که هیچ نشانه ای از قطع شدن برق وجود ندارد نگاهت می کنم و نفسی بی معنی می کشم
어제보다 찬 바람이 불어 이불을 끌어당겨도 더 파고든 바람이 구석구석 춥게 만들어 전원이 꺼진 것 같은 기척도 없는 창 밖을 바라보며 의미 없는 숨을 쉬고
هوای اتاق من سردتر از نیمه زمستان است و هوا تا سر انگشتانم سرد است. بهار نمی آمد بهتر بود؟
한 겨울보다 차가운 내 방 손 끝까지 시린 공기 봄이 오지 않으면 그게 차라리 나을까
نه نه، نه، نه نه نه نه
Na na na na na na, na na na na na na Na na na na na
آیا یخ های اتاق من آب می شوند؟ وقتی یک روز آفتابی خوب فرا می رسد
내 방 고드름도 녹을까 햇볕 드는 좋은 날 오면은