Skip to main content
۲۰ بازدید

  • Mohadeseh &
  • Mina
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • ŋムЯɨ...

فیک اگه بابام بفهمه _ چهل و ششم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

دختر: خب راستش من نمیدونم چه سایزی بهم میخوره! سایزمو دقیق نمیدونم!
جی هوپ لبخند دیوثی زد و گفت: میخوای برات سایز بزنم؟
دختر با تعجب نگاش کرد.
بعد لبخند خجالت زده ای زد و گفت: نمیدونم...اومم..راستش..عااااه ایییی!
جی هوپ دستشو گذاشته بود رو سینه دختره و ......
شوگا: اینو بخر دیگه! همین خوبه دیگه!
دختر: خب نمیتونم انتخاب کنم.
شوگا: بجنب خوابم گرفت
وی و جیمین و کوکی هم فقط میخندیدن.

بچه ها برگشتن هتل.‌ یه اتاق ۴ تایی و یدونه ۳ تایی گرفته بودن. جین و رپمان که همون اول گفتن که میخوان پیش هم باشن و جی هوپ و شوگا هم گفتن که باهاشون میمونن. کوکی و وی باید پیش هم میموندن چون کوکی فراموشی داشت و مسئولیتش با وی بود. جیمین هم پیششون میموند.
رپمان: استراحت کنید فردا باهم میریم موتور سواری و اینا!
همه موافقت کردن و بعد شب بخیر گفتن هرکی رفت تو اتاق خودش.

اتاق رپمان و جین و شوگا و جی هوپ:

جی هوپ: کسخل دارم بهت میگم بی بی پیک دست منه! باز آس میندازه!
شوگا: عههه تو خیلی بد تقلب میکنی خب! فکر کردم میگی پی پیِ شیک دستته. همش با خودم میگفتم چرا پیپی باید شیک باشه!
رپمان و جین میخندیدن و این دوتا باز دعوا میکردن.
جین: خب دست بعدی رو پایه این؟
همه: ارررررهههههه!
و همچنان صداهایی از اتاق اینا شنیده میشد با این مضمون:
_ دیوووث خشت ننداز !
_ آشغااااال من بُریدم! تو چرا بر میداری؟
_ تو که حکم نداشتی عن اقا! الان این چیه میندازی؟
_اقا دعوا نکن صلوات بفرس!
_الهم .....
اتاق جیمین و کوکی و وی:

وی لباسشو در اورد و لخت رفت تو تختش خوابید.
جیمین: هوووی! اینجوری سکسی نپلک اینطرف و اونطرف!
وی: خب چیکار کنم؟ لباسامو دزدیدن. اگه شب لباسم تنم باشه کثیف میشه فردا نمیتونم بپوشمش. این جی هوپ هم که فقط دو دست لباس داشت!
کوکی که تازه از حموم در اومده بود و یه حوله فقط دور کمرش بسته بود گفت: سشوارای هتل کجان؟
جیمین که محو هیکل عضله ای و سکسی کوکی بود گفت : تو دستشویی!
کوکی خنده جذابی کرد و رفت تو دستشویی.
وی با حرص گفت: هوی جیمین!
جیمین که همچنان به مسیر رفتن کوکی خیره بود گفت: ها؟
وی: به من نگاه کن!
جیمین برگشت سمتش.
وی: بیا پیش من بخواب!
جیمین: بووووووووووع؟ ( چیییی؟ )
وی: بیا پیش من بخواب و اینقدرم کوکی رو دید نزن. خوشم نمیاد!
منبع : @btsarmylove



گزارش تخلف